دم خور

خوشبحال زندگی کردن با یاد خیالت

خوشبحال خوش بودن با ناز نگات

خوشبحال من که صفای درونت رو با احساس فهمیدم

خوش بحال همه اونایی که از صب تا غروب

یاد بازی با نگاهت هستن

خوشبحال دل من

خوشبحال دل تو

همه باید پا بزاریم جای پای صفای دل تو

دیدی اون روز که یواش نیم نگاهی به

غرورم کردی

من و هم زیر چشی خیره نظاره کردی

همه تن چشم بودم اما چشام رو بستم

تا تو چشمام

شرمندگی و عطش به دیدار رخت

داد نزنه

می دونم خوب دونسی اما خوشم به اینکه از

شرم نگاه دل من

چشای تیز تو هیچ چیزی ندید

کاشکی بودی و دل خوشی های طفل گونه این

دل بازگوش رو خوب میدیدی

کاشکی بودی تا یواشکی

از لبای ناز وجودت

دو تا بوسه دزدکی می قاپیدم

کاش بودی پرواز خیال دل من

پیش پاکی وجودت

پر پر میزد.

 

/ 0 نظر / 4 بازدید