بر کشتی سواریم

در اقیانوسی پر خروش

گرداب ها هر قدم در انتظار

نا خداها گوناگون

گاهی شجاع چون طوفان

 و گاهی بزدلانی بی اختیار

سوارانیم ما

گاهی خود انتخاب کنندگان کشتی

گاهی بردگانی به اسارت برده شده

ما کی فهیم خواهیم شد

آنگاه که دلی خالی از غش داشته باشیم

و حسادت را به انزوا پرتاب کنیم

انگاه که دستان را در آغوش آرامش حلقه زنیم

بر کشتی فهم سوار خواهیم شد

گرداب ها نمی توانند

عقل ما را غرق کنند و

طوفانهای فراوان زندگی

عاجز از  واژگونی هستی

بدبختی وقتی است

که اطرافیانت از خندهایت گریان شوند

و از گریه هایت خندان

خوشبختی با هم خندیدن و با هم گریستن است

خوشبختی نشستن در آن کشتی است

که سکان دار چشم به دهان ناخدا دارد

و امید به بازوان پارو زنان

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید