درد و دل

مردم عاشق آفتابند

من چشم دیدن آفتاب را ندارم

خشک کرد زمین را و برد

سبزه و رطوبت و طراوت را

سوغاتش چوب های ترک خورده از خشکی اند

گرما عرق عرق سوزی و پیشانی پر پینه

پوست تیره و آفتاب سوخته

عجب سوغاتهای رنگارنگی داری آفتاب برای ما

آفتاب را برای شمالی ها سوغات کنید

آنانی که سیل غرقشان کرده

نه ما که آفتاب سوخته ایم.

/ 0 نظر / 6 بازدید