دوستت دارم

با تمام احساسم

فریاد میزنم

دیروز رفتی سر کوچه عافیت

چند قدمی پیاده روی کنم

دیدم در نیکمت بی خیالی

جوراب هایت را

پرت کرده ای و پایت در

خنک اب عافیت

احساس بی خیالی میکند

لباسی پوشیدم و جنسش را

بر رخ تمام بی لباسان دنیا

نشان دادم

گفتم من ردایی دارم که هیچ کس ندارد

به من گفتن سلاطین

رداهای بی همتای خود را ی بخشیدند

بر کسانی که دوستشان داشتن

من ردا نمی خواهم

من پرواز را دوست دارم

بالهایم خستگی را نمی پسندد

ازادم کن

بگذار در اتش های بی کسی و تنهای خودم

پر پر زنم

/ 0 نظر / 7 بازدید