دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

زمزمه عاشق

دلم تنگ است

برای تنگ آغوش کشیدنت

تو مرا بر پر هوسی

محکوم می کردی

من سراپا نمایش تنهاییم

دیگر فرصتی برای

هوس باقی نمانده است

دیوارهای تنهایی بلند است

باید سرک کشید

به حیاط خلوت همسایه

شاید در آن دیار نیز

سرک کشیدن را منتظرند

گاهی باید ترس را

بی واهمه از گنجه تاریک سنت ها بیرون کشید

و در زباله دانی بی خیالی پرتاب کرد

گاهی باید بی ترس

خود را رها کرد

در آغوش دوست داشتنی ها

و در بستر آرامش

بی دغدغه خواب آشفته

دراز کشید

باید به آسمان باز خیره شد

و به بلندی ستونهای بر آفراشته بر عدلش

نظاره کرد

باید قدر بلند بودن آزادی را دانستن

چه خوب برای آسمان ما

هیچ سقفی متصور نشده اند

تا می خواهی پرواز کن

تا می توانی بپر

تو تا بی نهایت آزادی

باید پرید بر روی برکه لذت بخش آزادی

هیچ وقت تو را تنها رها نخواهند کرد

افکار پر اضطراب بره بودن

تا در دلت رنگ بردگی را

به آشغال دان بی تفاوتی پرتاب نکردی

آزاد نخواهی بود

گاهی می اندیشیم

که تمامی کائنات در انتظار 

ثبت بدی های ما

روز را به شب می رسانند

حال آنکه نظمی است بزرگ

که به بیهودگی بنا نشده

تو اولینی نیستی و آخرینی نیز نخواهی بود

که تمام گناهان دنیا منتظر

خراب کردنت نشسته باشند

دیوار توهم است

که بیخ تا بیخ گردنت را

در آغوش کشیده

سر را جرات چرخیدن نداری

گردنی نداری تا بچرخانی

بر بی گردنی بره گونه خود

عادت کرده ای

گاهی خود نیز کتمان می کنی

بودنت را

عمرت را نمی شناسی و بیهوده

بر ثانیه های نا بازگشت زندگیت

چوب حراج زده ای

برایت مهم نیست

که جدولی را سیا کنی

یا دلی را بشکنی

یا محبتی را خریدار باشی

ثانیه ها اینقدر بی ارزش شده اند

که با سالی به قربانگاه رفتنشان را

جشن می گیریم

سال نو چیزی  جز

قربانگاه پارسال نیست

و ما بر سفره رنگارنگ

بی تعلقی از ندامتهای زود هنگام

به حسرت های دیر پشیمان خود

به عیش و نوش گرفتاریم

و در بساط شادی خود نیز

همیشه پیاله ای برای غم

مهیا می کنیم

همه بر زندگیت حاکمند الا خودت

پس کی آخر متولد خواهی شد

کی خواهی گفت که هستی

نفست را کی آزاد گونه در خواهی داد

و نخواهی ترسید بر

خوب و بد گفتن اطرافیانت

تو خود اطرافیانی برای دیگران

خوب و بد گفتنت چقدر دیگران را

تعلیم می دهد

نفس در ده

از ته دل فریاد بزن بودن را

در آغوش بکش آرامش را

شاد باش و چنان از ته دل بخند

که هیچ غمی

جرات در زدن بر حریمت شادیت را نداشته باشد

بخند که زیباترین لحظات را با زیبا ترین خند هایمان

بر سفره عقد دوست داشتن

محرم کرده اند


   + رضا ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٩
comment نظرات ()