دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

ملوس

می گویند ناز شدی

فارغ از هر نیاز شدی

تک و تناز در میان چمن

با دل بی قرار ساز شدی

کوک مجلس عشقی

شمع سینه چاک شدی

گشته ای چو برف پاک بی همتا

دل بر اب    دل ربا شدی

من به مستی چشم مست تو منگم

آتش زن دل کباب شدی

بو سه ای بر لبان آتشگون

آرزویی بس محال شدی

هر شب از اول غروب تا دم صبح

محرم چشم بی خواب شدی

من به یک بوسه دل بستم

تو خسیسی بی اعتبار شدی

بسکه بر تو التماس می کردم

تو سنگ دل بخیل بی نیاز شدی

هد هد خوش خبر فرستادم باز

تو بی خیال به پیغام اهل راز شدی

شاخه ای گل به  سوی مسیر  رهت رها کردم

تو تمسخر گوی شاخه سار شدی

من که مستاصل وجود توام

تو سراپا حجاب ناز شدی

من غزل خوانان ز خانه به کوه 

تو پی یار خود هر زمان به باغ شدی

من هر زمان به یاد تو دلشادم

تو فراموشکار یار شدی

برده ام دست بر دعای حضرت دوست

تا که شاید هوادار  کوی یار شدی

بر دو چشم خویش دیده ام خوابی

که تو روزی عزیز یار شدی

دل به امید خواب خود کردم شاد

تا که عشقی همیشه پایدار شدی

 

   + رضا ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٩
comment نظرات ()