دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

گلبرگ

ناز و پر تمنا

سر زلف فریبای

خود را در زلال چشمه

عشق 

به آب تنی فرستاده بود

فارغ بود از هر چه نباید است

و پر بود از هر چه

دوست داشتنی است

صداقت واژه ای است

مقدس که جز ردای پاک

شفافیت بر قامتش برازنده نیست

نمی توان چشم هایش را سرمه آلود کرد

یا عینکی به تاریکی دود بر او گذاشت

صداقت شفافیت است که با پنهان کردنش

فنا می گردد

و نبودش بر بودش چیره می گردد

لرزش برگهای احساس

در کوچه باغ آرزوهای نزدیک دست

به رقص دلنشین خود

هم نوا شده اند

گاهی قطره ای آب زلال

از سرشک تامل و لطافت

جنگل زار شعله های

خشم ها و کینه های

بی پایان را

سیراب می کند

باید زمانی داد برای

جاری شدن قطره ای احساس

بر گونه صبر و رحمت

باید تصویری کشید

از پرواز پروانه های مهاجر

که به امید ساحلی امن و ساکت

خود را به آغوش بادها سپرده اند

شاید خود می دانند

گردبادی ممکن است آنان را

عمق تاریک و بی انتهای

آبی اقیانوس بکشاند

اما در دل

سو سوی خرد شعله امید را

با لهیب پر ولع

ترس از فنا شدن

تعویض نمی کنند

بگذار بر قامت زیبا نظاره تو

نظاره گر شویم

امید بهترین درمان است

بر بی دردی ما

هیچ وقت از خود مپرس

چرا خوشبخت نیستم

آنگاه راه بدبختی را آغاز خواهی کرد


   + رضا ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢۳
comment نظرات ()