دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

 

در خیمه گاه دلم

بوی عطر می پیچد

خود را به مدهوشی می زنم

شاید خیال نازت

دل رحمی کند

و به دیدن آخرین نگاه قربانی خود

خیره گردد

تو به من نزدیک شوی

و عطر جودت را از نزدیکترین وجودم

احساس کنم

وجود پر از پاکی

پُر از خوب بودن

جز به نگاهی نمی توان

نوازش کرد

آنروز که دانستم

یک نگاه بر تو حلال است

عهد کردم

در اولین روز دیدارت

چشمانم را تا ابد بر هم نسایم

به گوش ها گفته ام

اولین زمزمه لطف تو را

با تمام وجود خواهم شنید

و نیازی به آنها در آن دم نخواهم داشت

من متولد شده ام

تا با تو بودن را بیاموزم

هر گاه بودنم بی تو گشت

خود را برای

غرق شدن در خاطرات پریشان آماده

خواهم کرد

   + رضا ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٠
comment نظرات ()