دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

رقص

به قلم رقص بدادم

امروز نشستم به بر

دل

 دو صد حرف بگفتم

با خود و دلم

درد و دلی  تنگ نمودم  

با خندهء خود راه

بر گریه ببستم

با سیلی خود چهره 

مشاطه نمودم

هر چیز که در دل

به دلم بار گران بود

امروز به خود گفتم

 و این بار به خود باز نهادم

امروز به رقصیدن گلها

دل خود شاد نمودم

امروز به سر گشتگی خویش

 غزلها بسرودم

یاد سر زلف تو

تمام هوسم برد

یاد دل پاکت

همه عالم ز کفم برد

من ماندم وتنهایی و زیبایی چشمت

از من نگیرش که به او

پاک اسیرم

   + رضا ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱۱
comment نظرات ()