دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

عشق به یار

گرم بود آغوشش

و دوست داشتنی

تمرین عشق کردن و رویا دیدن

شکفتن و باز رویاندن

چه کسی امشب مهمان من خواهد بود

ازکجا خواهد آمد

و تا کجا خواهیم رفت

بوسیدن چشمها

زیباترین احساس نزدیکی

هم نفس شدن

تکاپوی نفس ها و دویدن در خاطرها پیشین

آرزو داشتم

روزی برای شنیدن آرزوهایم

گوش دل بسپاری

نسپردی

و گذاشتی در تنهای

در سکوت در دور از تو بودن

زبان به کام ببندم

هوای خوش دوست داشتن قابل تنفس

هر لب نیست

آنانکه دوست داشتن را

می فهمند

مستحق شنیدن

عطرهای عاشقانه هستند.........

پاییز

پاییز بی دعوت و بی میزبان

می اید

تا رنگ طلاییش را

بر سر آدمها بپاشد و

طبیعت را پر از طلا کن

نمیشه تو سبزی محض

رفت تو سرما و سفیدی

پاییز می آت برای خاطرات ما

خودش قربونی میکنه

تا ما رنگ سبز و با سفید

عوض کنیم و ندونیم که

چقدر رنگ زرد زیباست

پاییز مهمون نیست

خودش صاحب خونس

پاییز پر طلایی با برگ زردش

دل طلایی بودن را

معنی میکنه برای مادرای دل طلایی

اونها ایکه

اشکاشون تلخه

از سر سنگینی بخت خوش

از تاریکی دلهای سیاه

از نفهمیدن

صدای گریه هاشون

کاش میتونستن 

فرصت زندگی کردن را

با لذت بی غمی

عوض میکردن

کاش میتونستن صحبت دل دادن رو

با غماشون عوض کنن

کوله بار تنهایی

از زلزله بی غمی

خیلی سنگین تره

   + رضا ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢
comment نظرات ()