دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

یه شعر عاشقانه

یه دوست دارم که بس زیاد دوسش دارم

براش میشینم یه گوشه

از ته دل هی شعر میگم

شعرام که خوب در نمی آت

همش آبکی و الکی

اما ادای شاعر

در اوردن برام خوبه

وقتی نمی تونم با اون

یه گوشه تنها بشینم

حرف دلم رو بی ریا

بگوش اون برسونم

بجز شعر و کاغذ  و تایپ

راه فراری ندارم

تو غربت عمق چشاش

دنیا رو زیبا میبینم

وقتی میام کنار آب

برا خودم شعر میخونم

انگار اونم اونور آب

کنار تنهایی من

تو باغ غصه دلم

اروم نشسته عشق من

بهش میگم

دوسش دارم

کنارش اروم میگیرم

اگه یه روز

سر نزنه

ترانه هاشو نشنوم

برام دنیا زندون میشه

قد یه دل پر خون میشه

راستی می خوام بهت بگم

دوس داشتنم یه هنره

خدا هر کی رو دوس داره

تو قلبش مهر یار میزاره

برا آدم اول کار

حوا رو هدیه داد خدا

بهش گفت ادم بگیر

برات آرامش و حیات

یه جا سوغاتی میارم

تا با حوا خوب و خوشی

خودت میمونی

پاک و خوش

اگه یه روز تنها شدی

ترسیدی یا بیراه شدی

برات یه آغوش گذاشتم

که تو سکوت و مهر اون

تا اوج خوشبختی بری

اگه دیگه بهشتی نیستی

بهشتو پیشت میارم

ادم پدر جد همس

همه از اون ریشه دارن

ادم اینه پس من و تو

مثل پدر بزرگمون

باید بدونیم عشق و مهر

تو قلبمون یه جا داره

باید بگردیم لا به لاش

عشق و دل و پیدا کنیم

تو گنجه مهر خدا

لباسشو به تن کنیم

اگه ادم عاشق باشه

لباس عشق بپوشه

تو پیری هم جون میشه

تو مهر یار فنا میشه

خودش رو هیچ وقت نمی خوات

بدون دلبر ببینه

براش تمام آسمون

بی چشم یار جهنمه

خورشید و تاریک میبینه

وقتی یارش باهاش بده

لبای شیرین گلش

عسل ترین شیرینی

رگای آبی دساش

نقاشیه مهشریه

به زلف سیاش دس کشیدن

آرزوی محالیه

خدا

یه کاری کن که من

همیشه عاشق بمونم

عاشق عشق خود باشم

برای اون من بمیرم

سرت رو درد اوردما

اما بدون که عاشقم

برای دیدن رخت

ثانیه ها رو میشمرم.

 

رضا

14/06/2008

   + رضا ; ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢٥
comment نظرات ()