دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

 

چند چند تا دانشجو رفته بودن مسافرت و با هم  خوش بودن  امتحانهای اخر ترم داشت شروع میشد اما اونا عمداْ توجه ای نمی کردند و  سره مشکل ترین امتحان خودشون حاضر نشدن بعد خواستن یه کلک سوار کنن به استاد شون گفتند استاد ما خیلی سعی کردیم سر جلسه حاضر بشیم اما تو راه برگشت چرخ ماشین پنچر شد و ما هم زاپاس نداشتیم و خلاصه دیر رسیدیم استاد گفت واقعاْ؟ اونا گفتن بله خلاصه استاد گفت اشکال نداره هفته دیگه بیاین برا امتحان اونا هم رفتن و خوشحال هفته بعد رفتن سر جلسه امتحان

 استاد  هر کدوم رو تو یه اتاق نشوند و بصورت مجزا  به هر کدوم یه ورقه امتحانی  داد هر برگ فقط شامل  دو سوال بود سوال اول ساده بود و همه زود جواب دادن این سوال فقط ۵ نمره داشت اما سوال دوم ۹۵ نمره داشت و هر کدوم یه پاسخی دادند و هیچ کدوم جواب رو مثل هم نگفتن می دونید سوال چی بود؟

خیلی ساده استاد نوشته بود    کدام چرخ ماشین پنچر شده بود؟؟؟؟

بعضی وقتا ادما فکر می کنن خیلی زرنگن  اما  روزگار بهشون نشون میده زرنگ تر از اونا هم  تو دنیا پیدا میشه!

ضمناْ راوی این داستان پیشنهاد کرده که به پر و پای استاد های زرنگ نپیچید!!!

   + رضا ; ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٥
comment نظرات ()