دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

چقدر ما بي خياليم

اي دل غافل ديدي عمرمون مثل باد ميگذره و باز از دونستن قدر همديگه فارغ فارغيم

هي ميگيم از فردا مثل آدم خوبا ديگه با همه خوب ميشيم اما مثل اينكه به اين سادگي ها نيست

آخه يه چيزي برا حسادت برا تنگ نظري و برا خوب نبودن پيدا ميشه

ولي بايد شروع كرد هر روز هم اگه وعدم شكسته بشه اما قول ميدم شبش باز وعدمو تكرار كنم

نمي دونم اين چه ذاتي كه هر كارش ميكني بازم بده

نمي دونم  مقصر اصلي خودمم يا ژنمه يا ذاتم يا شيطونمه يا ...

شايدم  تو تقديرم همه چيز از قبل نوشته و معلوم شده باشه نقش منفي قصه زندگي رو دادن به من

ديشب تو خيابون يه جمعيتي رو ديدم جمع شده بودن و داشتن به يه دعوا نگاه ميكردن موضوش رو بي خيال  از موضوعات مد روزه خيلي حسرت خوردم گفتم ايا اينا ميدونن واسه چي  دارن تو سر هم ميزنن

آيا يه لقمه نون و دو روز دنيا ارزش اين همه تكاپو و جنگ و دعوا رو داره

آيا هر چيزي مي تونه برا ما فرصتي باشه برا دل شكستن و دل رنجوندن

چرا نمي ريم خوب بشيم چرا به جاي بدي كردن به هم ديگه نمي ريم يار و ياور هم ديگه باشيم

چرا دست كمك نميديم به اونكه كمك مي خوات چرا خودمون انتظار داريم تو مشكلاتمون همه بهمون كمك كنن اما براي حل مشكلات ديگران كاري نمي كنيم مگه ما چقدر فرصت داريم برا زنده موندن و خوب زندگي كردن

يادمون ميره چند صباحي ديگه قراره با هفت هزار ساله ها هم بستر بشيم!

اي دل غافل چقدر تو غافلي و چقدر تو بي خيالي فردا صبح دوباره بيدار ميشي و ميشي همون كسي كه هر روز بودي اما باز شب هم خوبه يادت ميات كه بايد فردا خوب بشي هر چند مي دوني خوب شدن تو دنياي ما كار ساده اي نيست!

   + رضا ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳٠
comment نظرات ()