دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

نیک بودن

شعر و گریه با هم می آیند

امروز کمی باید بارانی شد

و فریاد زد و درون را
ریخت

روی زشتی  چهره یک دوست

گاهی باید فریاد زد

غرید سر هر نفهمی که

گوش هایش به بی خیالی
خودش سنگین است

فکر می کند خودش تنها در
این دنیا غرق شده

همه سوار کشتی سهمگین

که آهسته می خراشد دل
موجهای  کوه پیکر

باید نعره زد سر بی خیالی
آدمها

که ندانسته می خراشند
نازک پرنیان  احساس  دیگران

کاش آب می آمد و سیل
میبرد ما را بخواب

تا بیدار میشدیم از
بی  خیالی خود

دیدی چقدر کاش میگوییم

در تلاطم بسیار زندگی

خوب باید شد

و نباید گم شد در بی کسی
غم آلود خود

و خوبان را فراموش کرد

خوب باید شد و بلو ر نازک اعتماد دیگران را

نباید خراشید به  سنگینی بی خیالی خود

قدر باید دانست و اعتماد
کرد

که تو را خواهند بخشید

که تورا خواهند بخشید

و این است امیدی برای

آغاز کردن فردایی بهتر

همه چیز آرام خواهد شد

نگران نباشد

خدا بالا بیکار نیست

دستی دارد برای باز کردن
گره های کور  زندگی

و تو  و اعتماد تو 

و تو فریاد تو

زنگوله های دوار حرمش را بصدا در خواهد آورد

نگران نباش

اوست که می داند.

   + رضا ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠
comment نظرات ()