دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

چشم و اشک

لبانت را می پرستیدند

داغشان کردم

گرد شیرینکده چشمان تو
رقصیدن

گناه است نابخشودنی

چه لذتی است با رقص ابروان
پر مهرت

رقصیدن

می خواهم روزها با رقص
نرمک مژگان زیبای تو

شب کنم روزم را

می خواهم گرمی وجودت پر
کند نبودنم را

در بین مردمانی که بودن و
نبودن بینشان فرق ندارد

جایی که هستی

اکسیژن هوا بیشتر است

جایی که نیستی تنگی هوا
همراهم می چرخد

تو کیستی که می باید تنها
بوییدت

تو کیستی که می باید فقط
گم شد در غربت چشمان زیبایت

تو کیستی که زلفت را باید
بویید

داشتم می نوشتم اشک

صفحه کارم را  گم کرد

زلفانت عجب میرقصند

پیش چشمان همیشه درگیرم.

   + رضا ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۸
comment نظرات ()