دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

درد و دل

مردم عاشق آفتابند

من چشم دیدن آفتاب را ندارم

خشک کرد زمین را و برد

سبزه و رطوبت و طراوت را

سوغاتش چوب های ترک خورده از خشکی اند

گرما عرق عرق سوزی و پیشانی پر پینه

پوست تیره و آفتاب سوخته

عجب سوغاتهای رنگارنگی داری آفتاب برای ما

آفتاب را برای شمالی ها سوغات کنید

آنانی که سیل غرقشان کرده

نه ما که آفتاب سوخته ایم.

   + رضا ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
comment نظرات ()