دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

زیستن

خاموش بودم و ساکت

آرامش را در بغل داشتم

فریادم سکوت را شکست

ساکت شدم باز در آرامش

او را به آغوش کشیدم

گاهی باید ایستاد و فریاد زد

گاهی باید خاموش شد و ساکت

نگاه کرد به آنچه نادیدنی است

در خود فرو رفت

و غصه های خاموش سالهای دور یا نزدیک را

در خلوت نشخوار کرد

گاهی باید بلند خندید

قه قه زد و باز خاموش شد

گاهی جای هق هق خالی می شود

آنجاست که باید

دامن هق هق زدن را دو دستی چسبید

دامنش را رها نکرد

گاهی میان خوبیهای بسیارمان

گم می شویم و خوبی حالمان را بهم می زند

باید سر به دیوار زد

قی کرد و بیرون داد از تمام وجود

هر چه خوبی است

باز اما باید خوب شد

خلوت را برای خودمان ساخته اند

راستی مدتهاست خلوتمان نیز خلوت نیست

 

کاشکی روحمان

حیات خلوت خود راپیدا می کرد

سر می نهشتیم بر دیوار درد و دل

خالی میکردیم درونمان را و باز

فردا صبح بدنبال

دوباره زیستن بودیم.

   + رضا ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۱
comment نظرات ()