دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

عشق

چقدر مطلب بدورم می چرخد

کجا آغاز کنم

از عشق بگویم یا از مهر

از لطف یا بخشش

از ادمها یا پریان

ازمردها یا نامردیها

قصه را آغاز خواهم کرد روزی

با تو حرف میزنم

گوشهایت را پر میکنم از هر چه گفتنی است

مرا بخاطر بسپار

کوچه در شب تاریک گشته ام

برزن ها در غربت پیموده ام

دیوها را مهربان دیده ام و ÷ریان را سنگ دل

روزگار یادم داد انچه نا گفتنی است بسیار است

آنچه بی اختیار گشتن و نیافتن بی شمار

هیچ روزی یک شبه به پایان نمی رسد

هر روز آبستنی است از قصه های بیشمار

هر چه بگردی خواهی دید

دوستی گرانبها ترین گنج های دنیاست

یک روزه به پایان نمیرسی

بی خود شتاب کردنت بیهوده است

گاهی آرام رفتن تو را به مقصد خواهد رساند

و تند رفتن فقط برایت تباهی است و بس

گاهی پیچ های ساده زندگی رد نمی شوند

گاهی سخت ترین پرتگاه را  که رد کردی

خواهی دید پیمودن دشت چه سخت است

گاهی بی خدا بودن عین خدایی است

گاهی تمام کفرهای دنیا در سجاده ات خانه می کنند

دنیا به تو نشان خواهد داد

شیطان گاهی پناهی است که خدا بر بی پناهان قرار داد

هوس ترا به زندگی هشدار میزند

میدانی زبانم را

سالها خواهی رفت سالها خواهی ماند

نه رفته را خواهی یافت و نه مانده را  لمس می کنی

زبانت را عاریه بگذار بر خوب گفتن

هر چند اصل دنیا بر تلخی است

هر چند عشق آغاز یک پایان است

هر چند مهر نیاز ندارد به عشق ورزیدن

مهر خود می بالد و بی نیاز از هر لطفی می رقصد

دیوها همیشه دوستت خواهند داشت

مهر به آنان را بیاموز

 

 

   + رضا ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٥
comment نظرات ()