دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

دوست

دوست دارم بازی عشق را

برنده و بازنده در جای خود نشستند

من نشسته  ام در جای خود

نمی دانم صف برندگان است یا بازندگان اما

در جای خود هستم

کار میکنم و نان میخورم و سقفی بالای سر دارم

من انسانم

انچه یک انسان باید داشته باشد را یکجا در کف دارم

کسی نمی پرسد از من

قدرت عشق را

کسی نمی داند من چقدر عاشقم

کسی نمی خواهد بداند که من دوست دارم

بردن را و بردن کار من است

من نان دارم و اب دارم و خانه دارم

من خوشبختم

پس کجا با خدای خود خلوت کنم

کجا خدا پچ پج هر روز مرا گوش میکند

کجا میدانم اگر امروز ظلمی بر من رفت فردا جوابش را پس خواهد گرفت

بیا بیاساییم

در سایه ای از نقش و نگار

در سایه از ارامش

من به ارامش رسیدن را دوست دارم

خوش ان ارامشی که در اغوش ربم باشد

ربم مرا رها نخواهد کرد و مرا نمی دهد بدست ابلیسان

من دوست دارم بمانم و دوست دارم

حرفهای گمشده در کام ادمها بر زبانم جاری باشد

مرا کمک کن تا باشم انکه می باید باشم

 

   + رضا ; ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٤
comment نظرات ()