دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

هدیه شیطان

در دست فرشتگان بود

شیاطین دزدیدنش

در کادوی زیبا تقدیم کردند به انسانها

برداشتنش و افکار ثبت شد

ذهن هویت یافت و حک شد بر گردش روزگار

بادها و بارانها گزند نرساندند به پابرجا بودنش

بودنش را قدر دانستند و برخی زجر

چرا دزدیده شد شعله معرفت

بدکاران به ان دستبرد خواهند زد

نسل ما منحطط خواهد شد

راه را کج خواهیم یافت و عمر بشر را کوتاه  خواهدشد

زمین پر خواهد شد از انان که نباید باشند و نایاب از پاکان

خوبها کمیاب چون جواهر بدان مثل ریگ بیابان

این افکاری است که در ذهنها می چرخید

چه باید کرد

باید پس فرستاد هدیه شیطان را

او را به خود او واگذاشت

زمین را حفظ باید کرد باید فکر عمر مردم بود

درههای بهشت را باید گشود و در کنار جهنم دربانانی گذاشت تا ادمها

نا خواسته وارد آن نشوند

گناهان را در همین دنیا باید شست

دنیای دیگر راحت تر خواهند بود و جهنم کم  سر و صدا تر

ما بهشت را پر میکنیم

نمی دانند چقدر خوبیم ما

بگذار ندانند ابدیت به آنان خوبی ما را خواهد گفت

ما جانشینانیم بر زمین

حمکش برای ماست و ما مجریان حمکش

خدا بهشت را با ما ساخت با ما بود که مشورت کرد 

راستی اگر دنیا جهنمی نداشت

بهشت به چه مفهوم بود

 اگر تشنگی نبود آب ارزش داشت

اگر جوی  نبود کسی به فواره ها خیره نمیشد

اگر دست ها از هم جدا بودند کسی قدر عشق را نمیدانست

بوسه مفهومی  پیدا نمی کرد ومردم  ولع زنان در طلبش

ارام و قرار داشتند

ما بهشت را پر خواهیم کرد

ما سفره شیاطین را جمع می کنیم

گستردن سفره بهشتیان وظیفه ماست

بگذار جهنمیانی که قلیلند تا ابد گرسنه بمانند

خدا خود بر ما وظیفه گذاشت

تا سالار باشیم بر بدکارانش

هدیه را به شیطان باز فرست

بگذار در درک الافسل خود

بسوزند

و ما بر ارگ های سنگین بر افراشته

تکیه زنیم

بر اقتدار خود ببالیم

  

 

   + رضا ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٧
comment نظرات ()