دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

کبوتر

کبوتر جان

چه خوش پرواز بال میزنی

چه می خرامی در فضایی بی تعلق

بالهایت باز

بالهایت بسته

پرت سبک و تنت ارام

کبوتر جان

جای من نیز ابرها را ببوس

و آزادی را در آغوش بکش

پرت را بگستر بر هر چه زیبای است

تو که مثل من پای در بند نیستی

تو  که مثل من زیر بار نفست تنگ نشده

اما سینه سفید تو کجا و جای زخم های کهنه من

بر زجر کشیده تنم کجا

تو یک بال میزنی و کلی در هوا جلوتر می پری

من زیر بار نفس بر شدم و پاهایم معنای حرکت را فراموش کرده

صد تا مثل تو را بر دوش میکشم

بارم را سبک کن کبوتر

بی بار نمی خواهم زیست

اما تو بارم شو

تو که حس بودنت با سبک بالیت

سبک بارم می کند

   + رضا ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۳
comment نظرات ()