دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

 

دوستت دارم

با تمام احساسم

فریاد میزنم

دیروز رفتی سر کوچه عافیت

چند قدمی پیاده روی کنم

دیدم در نیکمت بی خیالی

جوراب هایت را

پرت کرده ای و پایت در

خنک اب عافیت

احساس بی خیالی میکند

لباسی پوشیدم و جنسش را

بر رخ تمام بی لباسان دنیا

نشان دادم

گفتم من ردایی دارم که هیچ کس ندارد

به من گفتن سلاطین

رداهای بی همتای خود را ی بخشیدند

بر کسانی که دوستشان داشتن

من ردا نمی خواهم

من پرواز را دوست دارم

بالهایم خستگی را نمی پسندد

ازادم کن

بگذار در اتش های بی کسی و تنهای خودم

پر پر زنم

   + رضا ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٩
comment نظرات ()