دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

کاش می دانستیم

 کجا می توان اسوده ارمید

و دید قطار نازک مورچگان را

بر کنار اسودنی ابدی

که در ردیفی بی همتا

پیکر خسته را تا

سکونی بی نهایت

بدرقه می کنند

سکوتی که تا ان روز

که جای زمین و اسمان

تعویض خواهند شد

ادامه خواهد داشت

ایا به زندگی با عینک درایت نگاه کرده ای

دیدی ان روز را که ارام از خود خواهی پرسید

این همه دروغ چرا این همه تقلا برای که بود

چقدر حسرت خواهی خورد وقتی

دستانت دیگر رمقی برای گذاشتن

تکه نانی خشک و سرد

در کام گرسنه ای بی پناه ندارد

یادت خواهد امد به تمام دلهای که شکستی

تمام اخم هایی که بر دیگران کردی

و تمام لب هایی که می توانستی بخندانی و نخنداندی

چقدر حسرت خواهی خورد وقتی خواهی فهمید

ارزشمند ترین ارزش های دنیا

الماس ها و طلاهای پر برق نبود

خده ای بد بر لبان نازک و باریک کودکان معصوم

که محبت را گدایی می کردند

و تو نفروختی محبتت را

حتی با یک نگاه پر احساس

خوش بحال تو

که فارغ از همه هیاهوهای  من بودنت

ارام پاهایت را در رود عافیت دراز کردی

و بی خیال به تمام دلشکستنی ها

بر چشمانت تنها عینک خوبی بود

و ندیدی هر چه بدی کردند دیگران در حقت

و تمام وجودت ارزویی بود برای

خنداندن لبهایی که مستحق خندیدنند. 

   + رضا ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٥
comment نظرات ()