دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

محشر

می توان بر دوش خود

بار انسانهای بسیاری کشید

می توان برقلب خود

یاد بسیاری ز یاران را  سپرد

می توان بیدار بود

بر سر بالین یاد دوستان

می توان تنها نشست

بر لب جویی و بر تخت مرام

از درون فریاد زد

"وه چه من خوشبختم از شادی خود"

می توان سینه گشود و راز خود را فاش گفت

می توان قفلی خرید و مخزن الاسرار  شد

می توان بر تابش پاک غروب

بر لب ساحل نشست

چشم ناز یار خود

در پیچ و تاب آب دید

می توان خودکار برداشت و ساعت ها نوشت

وصف زلف باز یار

لیک من بار  دگر  را توشه این ره کنم

جانماز خویش را بر قبله دلبر کنم

شکر چشم مست او

در غوغا سرای محشر کنم 

   + رضا ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
comment نظرات ()