دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

غم

گمان می کنم وقت رفتن است

وقت رفتن از این ناکجا شهر کور

کمان می کنم وقت دل کندن است

از این بی کسان نا کس مرام

از این پیر کفتاران بد مرام

از این مکربازان و دریوزگان

گمان می کنم وقت تنهای است

در این دیر تاریک بی مرام

 

   + رضا ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۳
comment نظرات ()