دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

کبوتر

کفتر جلد توام

تو مرا گر به دگر سوی بیاندازی باز

سر دیوار حیات پاک دلت

باز ماوای من است

راهی جز

 تنگ در آغوش خیالت نشستن

نخواهم هرگز

من به ایوان سر کوی رفاقت با تو

سخت دمخوار و  هواخواه توام

تو مرا ماوایی

آشنایی من و این دل من

از سر صدقه دیدار تو بود

تو مرا با خود من با دل من به رفاقت بردی

تو همو بودی که انگار تا روز ازل

من به دنبال دیدار نگاهش بودم

من و تو  از دیر باز

قبل بودن در این عالم خاک

یار و غمخوار بودیم

تو به من ناز خریدن آموختی 

من به تو بندگی محض

نشان دادن را

 

 

   + رضا ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٢
comment نظرات ()