دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

طعمه

در برکه ای معلق

گاهی بدنبال شکاری جدید

طمع پیروزی داریم

گاهی چون بچه ماهیان ساده اندیش

خود طعمه ای هستیم بر قلاب دیگران

چقدر دوستت دارم

تویی که مرا بر طعمه کردی تا شکاری دیگر

بر زانوانت به سجده در آیند

چقدر دوستت دارم

که گذاشتی لذت زنده بودن را

با حضورت درک کنم

چقدر دوستت دارم که به یادم آوردی

چرا باید زنده بود و چرا باید مشقات حیات را به دوش کشید

تو بودی که مفهومی شدی برای تداومم

پاک و بی ریا صداقتت را در طبقی هدیه دادی

برق مفهوم فداکاری را در عمق  نگاه تو بود که دانستم

لبخند زیبایت را بعد از عمری مشقت

تنها می توان

به زیبا ترین ارمغان طولانی سفر بدبختیمان

معنا نمود

دوستت دارم

نه من تمامی رگهای بدنم یک صدا نام تو را فریاد میزنند

سلولهایم تو را می خوانند و

دوستیت را به دنیا فخر می فروشند

با تو بی نیازم

و بی تو جز نیازمندی سراندر پا فلاکت چه خواهم بود

تویی که می توان دوستت داشت

تویی که می توان با تو در تاریک ترین غارهای عالم

چون صاحب شبچراغی پر تلعلو تا ابد بسر برد

. هراسی نداشت از تاریکی غار و سردی دخمه ها

دوستت دارم نمی دانم به چه زبانی تعبیر کنم

دوست داشتنت را

کاش میشد فدا شد

کاش میشد گم نام در سردابی جتن سپرد

به امید اینکه ایم جانسپردن

ثانیه ای برای حیات تو مفید خواهد بود

تنها امید من به حیات

شب زنده داریهای است که با یاد تو هم آغوشم

مرا ترک مکن

ای عشق

من طعمه ای خواهم بود بر قلاب تو

اما مرا ترک نکن

ای عشق

دوستت دارم

   + رضا ; ٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٧
comment نظرات ()