دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

نقدی بر فیلم قاری یا خواننده

چند روز پیش فرصتی فراهم شد تا فیلم خواننده یا قاری رو ببینم این فیلم جایزه اسکار امسال رو کسب کرد بخاطر بهترین بازیگر نقش زن نکاتی به نظرم رسید که اینجا می نویسم شاید کسانی با من هم عقیده یا مخالف باشند و بشه یه جورای نقدش کرد. و اما مطلب اصلی

  • فیلم طبق معمول با صحنه های آشنایی جسمی یه پسر 15 ساله با یه زن بزرگتر از خودش آغاز میشه صحنه های که تضمین کننده موندن تماشاچی تا انتها به دنبال فیلمه .این صحنه ها هم یه جورایی تو جوامع بشری حل شده همه تو جمع از این صحنه ها اظهار انزجار می کنند و در خلوت مشتاقانه نگاه می کنند .مقوله هم آغوشی ها مثل یه دو گانگی زیاد تو جوامع بشری که فرق نداره ایران باشه و یا آمریکا یا ایتالیا با شدت و ضعف زیاد و کم وجود داره . اکثر آدما دلشون می خوات از لای انگشتاشون این صحنه ها رو نگاه کنند بعضی از جوامع با این موضوع باز تر برخورد کردند و سعی کردند مواردی رو در این خصوص حل شده ببینند که به جوامع مترقی و پیشرفته معروفند و بعضی از جوامع هم این موضوع را بصورت کلی نفی می کنند انگار که همچین غریزه ای در آدمیزاد وجود نداره .در این جوامع موضوع مثل سیب ممنوعه هست همه می دونن ممنوعه ولی اکثرا (اگر نگوییم همه) دوست دارن طعمش رو بچشن
  • زن فرمانبری می کند چون فرمانده ای که سربازان خودش رو منظم می کنه این موضوع تو صحنه های اولیه فیلم بچشم می خوره زن بعلت فطرتش و بعلت نوع تربیتی که در اون قرار گرفته دوست داره هم منظم باشه و هم مرتب و هم فرمانده. زن شیشه شیرش رو هم هنگام جابجایی منزلش می شوره و در همیشه استحمام کردن و مرتب و تمیز بودن فعاله دائما اون رو در حال مرتب کردن چیزا می بینیم که این شاید نشون دهنده این باشه که یه جورایی سر خودش رو سر گرم میکنه تا به یاد گذشتش نیفته؛گذشته ای که ما هنوز ازش خبر نداریم
  • گردش با دوچرخه از جمله صحنه هایی که زن در تمام عمرش می تونه مفهوم زندگی رو لمس کنه شاید به یه نحوی کنایه ای از این موضوع باشه که این زن یک انسان خوشبخت بود می تونست چگونه زندگی کنه و مستحق چه زندگی پر انرژی و زیبایی هست؛
  • پسر بعد از چند رابطه میفهمه که نسبت به دوستاش دارای یه تفاوتهای است و خواه و نا خواه از این تفاوت نگرانه ؛هم دلش می خوات هم آغوشی ادامه داشته باشه و هم دلش می خوات با هم سن و سالهای خودش بپیونده ؛پسر یه معصومیت خودش رو برای هوس به حراج گذاشته اولین بار که این معصومیت رو عیان می کنه براش لحظه آسونی نیست ولی بعدش به این موضوع عادت می کنه و خودش رو مثل کودکی رها و آزاد میبینه ؛
  • به زن پیشنهاد ارتقا می دهند ولی اون برای ارتقا آماده نیست چون داره از یه چیز رنج میبره اون سواد نداره و برای ارتقائ هم دادن امتحان لازم و حتمی است
  • خواننده زن رو با کتابهای جالب و خواندنی آشنا می کنه چیزی که این داد و ستد جسمی را برای زن معنا می بخشه شنیدن داستان خوب و بد است و در ازای اون هم آغوشی چیزی رو از می فروشه در ازای چیزی که دریافت می کنه ؛
  • پسر به کمک زن معنای استقلال رو می چشه از خانوادش جدا میشه برای مدتی محدود
  • هیچ کس در این فیلم کامل نیست مثل همه ادمای جهان واقعی همه یه نقاط ضعف و یه نقاط قوت دارند من که هیچ فرد کاملی رو در این فیلم ندیدم نمی دونم شما چطور ؛پدر و مادر پسر و خواهر و برادرای اون و زن و خود پسر و قاضی ها و همکارا و زندانی های یهودی زنده مونده همه یه جورای مقصرند و یه جورایی هم بی گناه دقیقا مثل نفهومی که سالهاست تو هالیود مخاطب زیاد داره . تو دنیا همه حق دارند فقط باید زاویه دید رو از چشم اونا دید نه بعنوان یه ناظر . آدما تو دنیا مثل گرگای هستن که اگه ازشون سوال بشه چرا بره ها رو کشتی می گه چون نمی خواستم بچه هام گرسنه بمونن؛
  • زن سواد نداشت و از اینکه بقیه بدونن بی سواده خیلی خجالت می کشید و برای اینکه کسی دیگه هم نفهمه که اون بی سواده حاضر میشه جون خودش رو از دست بده نکته جالب فیلم گفتن تلویحی اینه که تعدادی زندانی یهمودی منجمله یک مادر و دختر بازمانده از  زندان نازی ها نامه ها رو نوشته بودند و در واقع دلیل زنده موندنشون این بوده که با زن که اسمش حانا یا حنا بود در نوشتن نامه همکاری کرده بودند؛
  • در زندگی هر کدام از ما تابو های وجود دارد تابو هایی که  متناسب با نحوه رشد ما در مغز ما شکل گرفته و وجود دارد این تابو مثل ترس یک بی سواد از اعلام بی سوادیه خودش است ؛اگه یه دوست خوب برای دوستای خوبمون هستیم باید سعی کنیم این تابو ها را برا دوستامون مشخص کنیم و بهشون کمک کنیم تا این تابو ها را بشکنند؛بعضی وقتا این خطوط ممنوعه زندگی ما با اهداف زندگیمون فرق دارند و در تضاد هستن باید یه کار کنیم که اونا رو بشناسیم و با کمک دوستانمون اونا رو بشکنیم . من خودم بارها شاهد دیدن این شکستن ها بودم و زندگی لذت بخش پس از شکستن رو هم دیدم که چقدر قابل مقایسه با زندگی قبل از شکستن نیست ؛
  • اگه حنا در زندگی خوبی بزرگ می شد و پدر و مادر داشت و خواهر و برادر دلسوز داشت و سواد داشت هیچ وقت مامور نازی ها نمی شد و اگر پس  به پدر و مادرش اعتماد داشت هیچ وقت سرانجام زندگیش این نیی شد
  • پس در اخر فیلم دخترش رو میبره بالای سر قبر حانا تا بتونه با دخترش یه رابطه راحت بسازه و اونیکه تو دلشه به اون بگه
  • حانا به این خاطر در زندان رو پای خودش ایستاده بود که امید به عشق جاودانه پسر داشت و وقتی این عشق رو از دست رفته دید خودش رو از داری اویخت که صندلی اعدامش کتابهای بود که به هدف روشنفکری و باز شدن عقلش خونده بود .سهم حانا از سواد و کتاب ساختن صندلی اعدام بود.

   + رضا ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
comment نظرات ()