دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

سلام به او

سلام می کنم

با تمام وجودم با

تک تک سلول های تن

فریاد می کشم

دوست داشتن را

من برای لذت ابدی

آفریده شدم

تو را دیدم تا بیکران عالم امکان

محو گشتم در نهایتت

برای تو فریاد را ارمغان اوردم

فریاد از محبتت

فریاد از لبانی که هیچ وقت

آتشش فرو نخواهد نشست

من سلام می کنم

به بودنم که تجلی بودنیست از او

به رقص شقایق ها

به عشق بازی پروانه ها با

حوض اهورایی لاله ها

من نیایش می کنم وجودت را

که حل خواهم گشت روزی در او

که ذره ای خواهم شد

گم شده در پیدایی او

فریاد از شیدای من

غوغا از فریبایی او

من سراپا شوقم

من سرآغاز بودنم

نقطه ای خواهم بود بر هر چه پایان است

من ابتدای آفریدن بندگی محضم

من هیچیم که در همه چیز مغروق شده

من حسی از بودن ونبودن عجیب آفرینشم

من سلام میکنم به تو

که تا ابدی هستی و

بودن تا ابدم را مفهوم داده ای

من نیست نخواهم شد

چون تو را دارم

آفریدی مرا تا عشق

مرا تا بودن خود

نگاهدار

   + رضا ; ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٩
comment نظرات ()