دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

 

دیشب سر  نهادم بر بالش تنهایی

بی کسی به خوابم آمد

چقدر سخت است

هق هق گریهء بی صدا

از شرم گوش های نامحرم

از ترس آب های زیر کاه

باز خدا را شکر

که شبی است و می توان آرام

در تاریکی و سکون او

آرام با دل خود گریه را سر داد

مردمان بی غم خوابند

او در پتوی نامردی می غلتید

و سریر تنهایی پر بود از ناله بی کسی

همیشه کمری  است

تا طعم ناخوشایند دشنه ای در پشت را نمایش دهد

بیش از دستان خیانتکار

کمران مستحق دشنه فراوانند

آخر بهار تا به کی

سر به زیر برف  پنهان نموده ای

آخر بلبل غزل خوان خوش صدا

تا کی به شاخسار  درختان مست

ساکت نشسته ای

با صوت خوش نوا

ببر اندوه تار ما

شب در نشیب خویش

با گریه های بی کسی ما

دیریست آشناست

خورشید در فراز

با چهره خندان ما دم خور است

خلق خدا

با چهره سرخ از سیلی ما

همواره  آشنا

خود با صوت غم انگیز ناله های آسف بار

قلب خویش

عمریست دم خوریم.

   + رضا ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()