دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

دل نوشته

بین دو حس عجیب

بسان غریقی در میان امواج های اقیانوس

سرگشته و بی رمق

گرفتاریم

حس خوب بودن با حس لذت گناه

گاهی خوب چون فرشتگان

گاهی حسود چون شیطان

هر روز به یک لباس

هر روز به یک باد دلبند

امروز چرخیدن را دوست داریم

فردا به تاب بازی محتاج

دمدمی مزاج بازیچه ای جدید

هر روزمان را پر می کند

گاهی چنان خواب که هر فریادی

گوش های کر   ما را نمی خراشد

گاهی چنان هوشیار که بر راه رفتن مورچگان

بر سنگ در شب غافل نمی شویم

مستیم و خرابیم و به هوشیاری خود می بالیم

هوشیاریم و دم از مستی می زنیم

پُریم از تناقضی هماهنگ

کجا می گردیم کجا خسته خواهیم شد

کی خواهیم دانست دویدن معنای زندگی نیست

آیا زیر سایبان درختی که در وزش آرام باد می رقصد

زیبا ترین ثانیه عمر مان نیست

لباس صداقت زیباترین است

ما جامه دروغ را دوست داریم

کجا آبتنی خواهیم کرد در برکه معرفت

کجا عریان فریاد خواهیم زد

هیچ مزدی بهتر از لبخند روح نیست

سکوت هم عالمی دارد آیا در برکه آرامشش دمی آسوده ای

وقتی  زبان یاد بگیرد نچرخیدن را

خونها به مغز جاری خواهد شد

جایی بجز سکوتش مصرفی برای او نیست

دیر دانستیم که در وان عشق خوابیدن

دریچه ای است باز رو به بهشت

بهشت ماوای کسانی است که

ارزش سکوت را خوب فهمیدند

و نگفتند جز به حق

و نخواستند جز به نیکی

و نبوسیدند جز به عشق

 

 

   + رضا ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۸
comment نظرات ()