دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

عاشقانه

هر روز ظهر

گرما و عطش با نگاهای حسود

گاهاً نگاههای که از بی عرضگی خود

یا از گناه آلود بودن معصیت

غضبناک دوخه بودند به

پسرکی که زیر پنچره آفتابگیر

دختر زیبای همسایه

به انتظار تکان کوتاه پرده توری سفید

ساعت ها نگاههای تحقیر آمیز را

تحمل می کرد

تمام ثروت دنیا برایش

تلاقی با نگاههای دختر

تمام لذت دنیا

حس عطری بود

که میشد از مسیر عبورش

تصور استشمام داشت

پسرک لهیبی آتشین بود

که تمام پنبه های دنیا را

می توانست در لحظه ای

نابود کند

دخترک فرشته ای

آفریده برای زندگی در

پوست صدف

آفتاب ظهر ها گرمتر

و تکان پرده سفید آرامتر

نگاهها سنگین تر

همسایگان ناموس دارانی غیورتر

پسرک عاشق تر

هر روز ظهر تعطیلی مدرسه

با نشستن در سایه کوتاه دیوار همسایه

مفهوم داشت

روزی پرده بی تکان ماند

فردا تمام کوچه را چراغ زدند

عروسی پر رونق بود

مردم گرفتار شکم

توری سفید تاج عروس

گاه گاه تکان می خورد

پسرک زیر سایه دیوار

سیگار  می کشید

   + رضا ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢
comment نظرات ()