دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

شعر عاشقانه

زیبایی آنجاست

که نشسته ای و در خانه یادت را

دوستی میزند

نمی دانی با گریه و یا  خنده

دیدار را تازه کنی و در آغوشش کشی

چه حرفی خواهی زد

کلام ها در پستوی یاد گم می شوند و خود را قایم می کنند

سکوت است که صدای تو می شود

و نگاه که فریادت

 

 

گاهی حتما سر تو هم آمده

غم در دلت را یک ریز میزند

می خواهی در باز نکنی و لی باز میزند

بیابانها هم بی جا می شوند

مثل هتل های همشه خالی جا ندار

گاهی در این دنیای بزرگی یک گل جا ب

رای لحظه ای آرمیدن نمی یابی

پزشک قانونی کاش گاهی زنده ها را هم تحویل میگرفت

بسته بندی می کرد و می سپرد به دست خاک

تنها دلخوشیم اینست که دست فراموشی نسپرده ای مرا

در خیالم می بینم

لبان ارام  در گوش زمزمه می کند

تو از منی و من از تو

بین بی کسی و با کسی

من و تو ایم که با همیم

باز خدا را شکر که یاد کسی هست

که شاید یاد ما باشد

حتی با یادش نیز زمان زود میگذرد

و پلاچی بی مفهومش را فراموش می کند

وقتی اوست در آغوش یاد من

و من با خیالش آرمیده ام

زمان لعنتی همیشه کند

چه تند می چرخد!

 

 

   + رضا ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۸
comment نظرات ()