دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

زن و مرد

زن با مرد زیست

دو دنیای جدا هر کس به راه خود

هر کس به هوای خود

جدا بودند و پیوسته

روزها در دعوا

شبها در بستر

خندیدن در کنار مهمانان نا خوانده

دعوا در خلوت کودکان

بچه ها طفلکان معصوم بی کسی

مردها به دنبال هوس های بی پایان مردانه خود

زن ها بدنبال تیره تر کردن زندگی

دو یار الا کلنگند

وقتی یکی بالاست دیگری پائین می لغزد

خدا زبانهای جدای این موجودات همیشه ناراضی را

روزی معنی خواهد کرد

خواهند فهمید

دنیا ارزش این همه دعوای بی پایان را نداشت

خواهند فهمید لحظه های لبخندهای آسمانی کودکان خود را

با دعوت ابلیس های پلید

چه راحت تعویض کرده اند.

   + رضا ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٩
comment نظرات ()