دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

منتظر

گلباران میکنم

قدمهایت جای بهتر از دیدگان من نخواهد یافت

عطر می افشانم

بر مسیری که خاطره ها بارها گذشته اند

روزی که بیایی

مرا به نور وصلت خواهی داد

مرا به اسایش آشنا خواهی کرد

روزی که بیایی

روزی دیر و محال نیست

تو هر روز با منی و هر ساعت با هر تپش قلب

وجودت را بر من یادآور می گردی

میدانی چقدر به زمزمه نفس هایت

مدیونم نمودی

 و بریدی مرا از هر چه بی تو است

بهشت یک تعریف دارد

انجایی که تو هستی

و جهنم هر کجا که از تو خالی است

زیباترین گلبرگ های دنیا را

برای سنگفرش کردن قدومت

سفارش داده ام

پس زود بیا

 

   + رضا ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
comment نظرات ()

 

فکرهای منفی پشه های مزاحم

لذت خوابیدن زیر افتاب مطبوع رو

خراب می کنند

ولی پشتکار افتشونه

سعی کن مثبت باشی و دنیا را

از طریق عینک خوش بینی خودت

با تمام پستی و زیبایی اش تماشا کنی

پیگیر باش و رسیدن به مقصد رو با پیگیری خودت دنبال کن

تکرار کن و از تکرار شکستات هم نترس

هر بار شکست یه تمرین برا بهتر پیروز شدن

ما برای بردن همیشه اماده ایم

شکست که لباس خاص خودش رو می خوات

برا دوختن لباس شکست یه سر به تجربه هات بزن

هیچ باختی بی نهایت نیست

دنبال اون باش که سخت ترین کاراتو

تو بهترین لحظات روزت و اول کار انجام بدی

تو فکر این باش اگه

همون اول کمر سختی رو بکوبی به زمین

تا پایان شب برا بازم بردن وقت داری

 

   + رضا ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٠
comment نظرات ()

پاسخ

قلم را برداشتم

رقصش را به تو تقدیم کردم

زیباترین پیچ و تابهای است که

صفحه سفید کاغذ را

با پا کشیدن های زیبای خود

مزین می کند

قلم را برداشتم

و تو را خواندم

تا بهترین پیام ها را برای شاباش حضورت تقدیم کنم

بگویم برای گردش در رقص شقایق ها

ارزومند دیدن قدومت هستم

تنهایی را به گوشه ای پرتاب خواهم کرد

وقتی یاد حضورت وجودم را پر نمود

سنگینی فراق را به لحظه ای ارزوی شوق دیدارت

تحمل خواهم کرد

صبوریم را خواهی دید

وقتی سالیان سال

دور بودن از لذت تماشای رخت را

به امیدواری وصلی در خواب

معاوضه می نمایم

من در هر دو حال پیروزم

چه باشی که با دیدنت اقیانوسی از شادیم

و چه نباشی که هر لحظه لذت امیدواری دیدارت

زندگیم را چراغانی می کند

من ان روزکه تو را بینم

پاسخ تمام خوبی هایت و

بی پاسخ گذاشتن اولین و اخرین سلامم را

با رقص قطره ای اشک شوق

خواهم داد

   + رضا ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٧
comment نظرات ()

 

بوی کاکل

بوی سبزی های ناب

بوی دوست داشتن و سیب و گلاب

بوی دوستی عشق من و تو

بوی سبزه زار پر ز ردو پای من و تو

بوی مستی شکفته شدن غنچه های ناز

بوی تازگی غلت زدن تو خیال یار

بوی عاشق شدن و قدر عشق دونستن

بوی وفا به عهد

وقتی از دور تو خیال

میبینم رد و پای تو

همه عطرای خوش خوش بو بودن

تو خیالم همه یکجا میشینن

من و با این همه عطرای خوشت

تو غبار بی کسی

تنها نزار

   + رضا ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٠
comment نظرات ()

محشر

می توان بر دوش خود

بار انسانهای بسیاری کشید

می توان برقلب خود

یاد بسیاری ز یاران را  سپرد

می توان بیدار بود

بر سر بالین یاد دوستان

می توان تنها نشست

بر لب جویی و بر تخت مرام

از درون فریاد زد

"وه چه من خوشبختم از شادی خود"

می توان سینه گشود و راز خود را فاش گفت

می توان قفلی خرید و مخزن الاسرار  شد

می توان بر تابش پاک غروب

بر لب ساحل نشست

چشم ناز یار خود

در پیچ و تاب آب دید

می توان خودکار برداشت و ساعت ها نوشت

وصف زلف باز یار

لیک من بار  دگر  را توشه این ره کنم

جانماز خویش را بر قبله دلبر کنم

شکر چشم مست او

در غوغا سرای محشر کنم 

   + رضا ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
comment نظرات ()

زمزمه با دل با یاد تو

خوب میدانی برایم عزیزی چقدر

نیاز به سیاه کردن دل هیچ کاغذی نیست

 فریاد زدن لازم نیست

من خود سراپا دادم از بیداد عشق تو

هیچ نیازی نیست

سالها بر صفحهء  بیابانها

داستان غم فراق تو را

با باد زمزمه کنم

باد خود بیش از من

گوشش از

زمزمه های عاشقانه ام

پر غوغاست

بی تو تنها بودن هم خود

عالم است رنگارنگ

با گل خنده های شادی و با تک نغمه های غم

روی خط سبز ثانیه ها

چشم انتظار فرو نشستن غبار راهت

همیشه منتظر خواهم ماند

نیازی نیست بگویم در قلبم

بیش تر از من جای توست

پری در وجودم

من از خود خالی شدم

تا پر از خیال دیدن رویت گشته ام

سودای سر کوی تو دارم

خوش خیالم بر خوش خیالی خود

که روزی باز تو را در آغوش در آورم

میدانی با یاد خیالت چه بی نیازم

از هر آنچه در دنیاست

روی از من نکش

که بی تو بودن را

با نبودن یکی می پندارم

   + رضا ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٥
comment نظرات ()

غم

گمان می کنم وقت رفتن است

وقت رفتن از این ناکجا شهر کور

کمان می کنم وقت دل کندن است

از این بی کسان نا کس مرام

از این پیر کفتاران بد مرام

از این مکربازان و دریوزگان

گمان می کنم وقت تنهای است

در این دیر تاریک بی مرام

 

   + رضا ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۳
comment نظرات ()

اشک

دلی به زلالی مهر خدا

عشقی به پاکی و

سر سبزی به ارتفاع ابدیت انسان

همه را جمع کردند

و یک جا در قالب پاکی وجودت جمع شد

بی ترس از فنا شدن و نابودی

به امید بود شدن در یادها

که هزاران سال بعد

باز سرودهای پیروزی را

به یاد تو می خوانند

پرچمی بر دوش خواهیم گرفت و

قله های یاد ها و خاطره ها را فتح خواهیم کرد

به اوج خواهیم رسید و بی دغدغه

بر زندگی مورچگانی که در شک بین

بودن و نا بودن خود

به امید تکه نانی خشک بیشتر اندوختن

چون خواب گرفته ای در حال غرق

دست و پا میزنند

نگاه خواهیم کرد

سینه ما به

در آغوش کشیدن نفس گرم بادهای تیز رو

عادت دارد

بر اوج خواهم ایستاد

و از بالاترین نقطه های این دنیا

مردم را نظاره خواهم کرد

مردمی که نمی دانند

ارزش دنیا بیشتر از لبخند نشاندن بر دلی نیست

 

   + رضا ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱
comment نظرات ()