دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

 

 

باشد امشب که بباری

دل من را

به فراخی بگشایی

باشد امروز که با هر سحن

پاک و قشنگت

غصه را از دل من

باز گشایی

هر که گوید نفست جز

عشق و محبت

سخنی باز دگر

 بر سر احساس بر آرد

به تو گویم که مرا از نفست

جز همه احساس

سحن  هیچ نیارد

من و تو عاشق دهریم

و همه شاهد این امر

تو بیا تا دل من

در نظر پاک نگاهت 

همه فریاد برآرد

تو عزیزی و من

در طلب عشق نگاهت 

 همه عمر م حیاتم

سحن عشق بر آرم

به فدای سر دیوار تو گشتن

همه دنیا ببخشم

 

   + رضا ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢۸
comment نظرات ()

عطش

در سکوت لذت بخش آرزوها

 

در عمق رویاهای پر طراوت

 

در میان خوش آمد گویی های

 

پر لبخند

 

نقش چشمان زیبایت را

 

می یابم

 

و نمی خواهم

 

جدایی از برقش را

 

روزی در ذهن مشوشم

 

به تصویر آورم

 

نمی خواستم روزی

 

در بیابان تنهایی

 

بجز گوارای خاطرات شیرینت

 

عطشم را خاموش کند

 

روزگاری به تمنای وصال رخ تو

 

هفت بحر عالم و هفت خشکی خاک

 

زیر گام طلبم

 

 کوتاه خواهد بود

   + رضا ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٦
comment نظرات ()

جمله

وقتی یکی رو می خوای نیستش

 

وقتی نمی خوایش هستش

 

چرا هر روز دنبال دیدنش هستی

 

نمی تونه چشای کورت اونو خوب ببینه

 

چرا وقتی چشای کورت رو باز میکنی

 

اون می بینه که تو داری دنبالش میگردی

 

باز نمی ات

 

میزاری بری

 

وقتی میات که دیگه اهل دیدنش هم نیستی

 

وقتی میات که نمی خوای ببینیش

 

اونوقت میات

 

چرا باید بگردیم تا پیداش کنیم

 

چرا چشامون رو نمی تونیم باز کنیم که کی میات

 

که رومون بشه

 

ساده بگیم دوسش داریم

 

همه عمر میگردیم دنبالش

 

وقتی همه عمرمون رفت به باد

 

تازه میفهمیم

 

اون کنارمون یه عمر داشته نگامون میکرده و ما

 

کور بودیم

 

همه رو میدیدیم بجز اونکه باید ببینیم

 

تازه داشت یادم می رفت

 

همه سختی ها و پیچ و خم های ناجور زندگی

 

دو باره یادم اورد

 

زخمی که جاش هیچ وقت نمی ره

 

برام از بهترین مرهمای دنیا

 

عزیز تره

 

راستی چرا گاهی وقتا برای ما آدمای بی قرار

 

جای زخمای تنهایمون از همه

 

دل مشغولی و شلوغی های

 

قشنگ تره

 

چرا ما نمی گردیم تو بی کسی قشنگ خودمون

 

نقش زیبایی تنهای افسون گر رو پیدا کنیم

 

یکی درخت تناور زیبا رو دید

 

بخودش گفت درخت از کجا پیدا شده

 

دنیا رو پر کرده

 

کجا این برگای زیبای قشنگشو تو زمین پهن کرده

 

گفت :

جاشو میدونم

 

به کمال دقت و عشق و خیال

 

تو دل حرفای من خوب فکر کن

 

هر درختی یه روزی

 

از دل دونه خود

 

از دل هسته خود

 

دل کنده

 

وقتی دل کنده تونسته تو بزرگی و قشنگی خود

 

پرواز کنه

 

تو دلم خنده زیبایی نشست

 

گفتم همه رمز جهان رو تو یه بار نفس کشیدن دیدم

 

گفتم این دونه بوده که حاصلش درخت شده

 

یه دونه برداشتم تا دل دونه رو خوب نگا کنم

 

تو دل دونه رو با عشق و فراخ خاطر و ناز و هوس

 

باز کردم

 

ته اون هیچ ندیدیم

 

به خیالم که باید جواب بدم

 

همه دنیا هیچ

جواب سوال من

 

دونه دل خالیه

 

ولی امروز پس از کلی سال

 

فهمیدم که رمز شکوفایی و پرواز 

 

تو دل

 

دل کندنه

 

اگه دل کندی و هجرون رو به وصلش خریدی

 

اون روزه که آدمو

 

 عاشق میبینی

 

اون روزه که دیگه بی دل کندن

 

دنیا رو تاریک و تنها میبینی

 

بکن این دل و از همه دنیا دل ببر

دل ببر

 

دل ببر تا دلهای آدم و دنیا و همه پیشه پاهات

 

همه سر فدا بشه

 

   + رضا ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱۱
comment نظرات ()

بدبیاری

بد بیاریگفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم

وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

همش بد بیاری

همش تنهایی

همش بی همنفسی

. بی کسی

همش افتادن تو یه باتلاق و دست و پا زدن

همش رقصیدن بین

بی کسی و ناکسی

همش سر بی صاحبی

بی دلبری

رو بالش تنهایی  فرو بردن

همش رقصیدن تو باد بی غمی

گشتن ؛ندیدن و ندونست

همش تنها یی رو زیر لب زمزمه کردن

مزه تلخ اونو تو ته حلقومه خود به خاطر سپردن

خدا خیلی آدما رو دوس داره

خیلی زیاد

من و تو چی

اصلاً خدا رو یه کم هم دوس داریم؟

خدا واسه پر کشیدن ما داره پر پر میزه

خدا داره واسه آدم شدن ما دس میزنه

اون که سرگشتگی ما رو دوس نداره

اون داره واسه آزادی ما

به به و چهچه میزنه

خدایا یه روزی باز

بیا با ما حرف بزن

مثل روزی که با

آدم و حوا حرف میزدی

بیا باز کنار ما درخت تنهایی و عشقت رو بزار

بیا تو خلوت تنهایی خود

واسه ما بی صفتها رسم عاشقی بزار

خیلی سخته که یه مخلوق بی دست و پای تو

تو وجوده خسته خودش برا خدای خود

راه و رسم و طریق قشنگ  باز نشون بده

ولی من واسه این سرگشتگی

باز دلیرم

خدا جون خسته نباشی از همه بی کسیا!

   + رضا ; ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٩
comment نظرات ()

عشق به یار

گرم بود آغوشش

و دوست داشتنی

تمرین عشق کردن و رویا دیدن

شکفتن و باز رویاندن

چه کسی امشب مهمان من خواهد بود

ازکجا خواهد آمد

و تا کجا خواهیم رفت

بوسیدن چشمها

زیباترین احساس نزدیکی

هم نفس شدن

تکاپوی نفس ها و دویدن در خاطرها پیشین

آرزو داشتم

روزی برای شنیدن آرزوهایم

گوش دل بسپاری

نسپردی

و گذاشتی در تنهای

در سکوت در دور از تو بودن

زبان به کام ببندم

هوای خوش دوست داشتن قابل تنفس

هر لب نیست

آنانکه دوست داشتن را

می فهمند

مستحق شنیدن

عطرهای عاشقانه هستند.........

پاییز

پاییز بی دعوت و بی میزبان

می اید

تا رنگ طلاییش را

بر سر آدمها بپاشد و

طبیعت را پر از طلا کن

نمیشه تو سبزی محض

رفت تو سرما و سفیدی

پاییز می آت برای خاطرات ما

خودش قربونی میکنه

تا ما رنگ سبز و با سفید

عوض کنیم و ندونیم که

چقدر رنگ زرد زیباست

پاییز مهمون نیست

خودش صاحب خونس

پاییز پر طلایی با برگ زردش

دل طلایی بودن را

معنی میکنه برای مادرای دل طلایی

اونها ایکه

اشکاشون تلخه

از سر سنگینی بخت خوش

از تاریکی دلهای سیاه

از نفهمیدن

صدای گریه هاشون

کاش میتونستن 

فرصت زندگی کردن را

با لذت بی غمی

عوض میکردن

کاش میتونستن صحبت دل دادن رو

با غماشون عوض کنن

کوله بار تنهایی

از زلزله بی غمی

خیلی سنگین تره

   + رضا ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢
comment نظرات ()