دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

بر باد

تمام بار و بنه زندگیم

شد یه گاری

با چرخای پنچر

گاری بار تموم دارایم رو راحت

تحمل می کرد

صدای غژ و غژش

دنیایی سمفونی بود برام

تو دست اندازی های زندگی

بدجوری با گاریم رو دس خوردم

هستیم و مالم همه تو گاریم

سیر می کرد

دوست داشتنی هامو گذاشتم

زیر زیر

تا تو دس اندازی ها گمشون نکنم

اینقدر زیر موندن تا یادم رفت

به دلم می گفتم

واسه دوس داشتن هم

وقت بسی خواهد بود

آروم آروم رفتم

دیونه چرخیدن بودم

دور زدن

دل به هوسای هر روزه دادن

اینجا سرک  کشیدن و اونجا خام شدن

تو مجلس عزا گریه بودم و

تو عروسیا نقل مجلس رقص

دل نشکوندم

هر چند دلم شکست

نارو نزدم

هر چند بد پشت پا خوردم

به خودم قوت قلبی می دادم

که اگه یه ادم خوب توی دنیا باشه اونم منم

دیگه کاری راه نمی ره

چرخاش رفت

دیگه بارم تو گاری هم سنگین نیست

اصلاش رفت

گاری خالی من

حاصل عمر بی حاصل من

دیگه نایی نداره

دیگه باری نداره

اما دلم خوشه که من

دلی رو نشکوندم

سنگ پای لنگ مردم نبودم


   + رضا ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٩
comment نظرات ()

روانی

گیچیم و گیچ گونه

بدنبال گمشده ای که ننمی شناسیمش میگردیم

دوست دار دشمنان و بی اعتنا کنندگانمانیم

و فدایی یانمان را به گوشه ای ناپیدا کنار می زنیم

دماغ را در بیابان تیز می کنیم

و در باغ می بندیم

اصلاً بر عکسیم

خود می دانیم که چه را نباید کرد

و چون دانستیم آنرا انجام میدهیم

هر چه ممنوع تر شیرین تر

هر چه شیرین تر

ممنوع تر

هزار بار داستان زندگی بشر را

خوانده ایم اما هر بار

آخرش را نمی دانیم

به عمد فراموشش می کنیم

دلربایی می کنیم و دلهای ربوده شده را می شکنیم

بر دل شکستگان تاسف می خوریم و

دل شکنان را نفرین

برای گفتن هر بار سلام بی منظور

چون پیرمردی همیشه خسیس

بخیلیم اما

در انتظار هر روز هزار بار سلامیم

در جمع شادان نگران و غمباریم

در حلقه غصه داران بی خیال

دیوانه ایم که دیوانگان را

تمسخر می کنیم

ما که هستیم؟

سلسله ای از دیوانگان تسلسل یافته!

 

   + رضا ; ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۸
comment نظرات ()

پرواز

بال زدن را دوست دارم

آنگاه که در آغوشت گرفتارم

آنگاه که هیچ راهی بجز اسیر شدن در

گرمی آغوشت

پیش رویم نیست

رهایم از هر چه بودنیست

و پایدار در ابدیت

آنگاه که بال زدن را

در تور دام اسارت

به مزاق احساس می کنم

ساکت و آرام

تمرگیدن در دام قیود را

دوست نخواهم داشت

و با آخرین رمق

با آخرین نایی که از دیدنت

کسب شد

زورهایم را در بال های خود

جمع خواهم کرد

و تو را فریاد می کشم

و رهاییم را التماس خواهم کرد

روزی در قفس

بالهایم به پره های تیز

ناملایمتی گیر کرد

آنگاه فهمیدم

چقدر با درد بال زخمی

می توان خوشبخت بود

در جهانی که

امیدی به شکستن

درههای قفس نمی باشد

درد زمانم را پر کرده بود

و مجالی برای دلتنگی باقی نماند

آری بال خواهم زد در آغوش یادت

 

پرندگان کوچ را

هر سال تکرار می کنند تا

لذت آزاد رقصیدن را

بیادمان آورند

تا فراموشمان نشود

روزگار برای پرواز ما تنگ نیست

   + رضا ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۸
comment نظرات ()

 

سلام

یادم اومد به مداد و خودکار ،کلی وقت بود تکنولوژی جدید نذاشته یادی ازشون بکنم همش تایپ و  همش مدیا.چی شد که مداد رو برداشتم ؛ خودم هم نمی دونم فقط می دونم دلم براش تنگ شده بود اول بهش نگاه کردم و گفتم تو همونی که خدا اولین قسمش به آخرین پیامبرش رو با تو شروع کرد به تو قسم خورد و به اون چیزی که توسط تو تحریر میشه و نوشته می شه. تویی که خدا بهت قسم داده تو دوره ما یه کمی محجور شدی کسی دیگه یادت نمی کنه ولی بدون خیلی حق گردن این جمعیت داری من که مخلصتم .

داشتم با قلمم یه جورایی درد و دل می کردم شد این حرفای که برا تو دارم می نویسمشون ؛بعدش هم به خودم گفتم اگه قلم مقدسه تایپ و کی برد هم می تونه مقدس باشه پس هوای اینا رو هم باید داشت.

قلمای امروز با قلمای دیروز خیلی فرقا دارن این روزا میشه اندازه اونا رو تغییر داد و خط نویسنده رو هم تنظیم کرد یه آدم بد خط مثل من تو دنیای امروز می تونه یه قلمه خوش خط انتخاب کنه  . رنگشون هم که می چرخه تازه میشه مثله رنگین کمون ملون شون هم کرد. راستی چرا آدما ملون میشن مثله قلمای امروزی چرا آدما اونایی رو که دوسشون دارن ترک می کنن میفتن دنبال اونایی که اصلاً بهشون یه نیم نگاه هم نمی کنن؟

چرا این همه دروغ میگیم  مگه حرف راست چشه که سعی می کنیم مخفیش کنیم وقتی از ما سوال میکنن عاشق شدی میخندیم و نمی زاریم احساسمون راحت اختیار زبونمون رو بدست بگیره و اونی که می خوات رو بگه  و به زبون بیاره.آخه یه لقمه نون چقدر ارزش داره که بخاطرش همه کار می کنیم .

سرت رو درد نیارم می خواستم بگم به خودم که رضا حواست جمع باشه گول این عروس هزار داماد رو نخوری.

   + رضا ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
comment نظرات ()

 

قالیچه ای پهن کردم

در تراس خلوت خود

آرام قرمز نشستن خورشید را

در تبلور زیبایی های تو

به نظاره نشستم

با گوش دادن به

صدای شر شر آب جویبار همیشه جاری

روحم را به طراوت دعوت کردم

جشنی گرفتم

و یاد تو را

میزبان شدم

چه با ناز نشستی بر صدر مجلس عشقم

و چه زیبا تکیه زدی بر بالشی

 برای آرامشت

از پر لطافت احساسم

گاهی می شود سر  داد

برای یک لحظه

حس بوییدن عطر گیسوان یار

گاهی می توان خود را تهی کرد

از هر چه بودنست

و وجود را در طبقی

هدیه کرد بر

نیم نگاهی به ناز

من برای آفریدنت سپاسگزارم

من شکر گذارم که دم می زنم

در هوایی که پر است از بازدم یار

گاهی مست گاهی هوشیار

همیشه در حسرتم

بهترین آوازها را از بر میکنم

که در دیدارت بسرایم

اما چه سود

 که با دیدنت

تمام حرفهای عالم

در کامم خشک می گردد

و لالیم جای تمام غزلهای از بر شده را

پر می کند

روزی خواهد رسید

که شرم را نهیب خواهم زد

روزی خواهد امد

که تمام جرات دنیا در

دلیری من بیمناک خواهد شد

و آنروز تو را می ستایم

که با بودنت بودنم را معنا بخشیدی.

   + رضا ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
comment نظرات ()

حواست

یه روز می خندی و

از خنده خود دلشادی

یه روز تمسخر می کنی وقتی می فهمی

دیگران چه جور عجیب

دل به مصیبتهای بی معنا می دن

یه روز وقتی گوشه جریده رو می خونی

وقتی می فهمی مرده با یک زن شوهر دار

تو یه رختخواب ناز گیر افتادن

از ته دل قهقه و چه چه میزنی

که یارو چه خر بوده

یه روز وقتی می بینی

میگن پدره بچه و زن و خودشو

یه جا سوزند

می گی یارو پاک خل بوده

ولی هیچ یادت نره

دیگه این حرف و نزن

بلکه از خدا بخواه

که واسه تو از این حرفا جور نشه

به خودت بگو

پناه بر این خدا

همه اونایی که امروزه اینکاره شدن

یه روزی از ته دل می خندیدن

وقتی می دیدن یکی برا پر کردن

شکم لاغر خود

میره دزدی می کنه

دنیا قصه ها داره دنیا غصه ها داره

هیچ کی از رحم مادر خودش

غصه رو همراه نداره

همشو یا روزگار یا آدما

یا با هم دیگه

واسه خودشون جور می کنن

یادت باشه بار دیگه فقط بگی

پناه بر خدا

که واسه ما جور نشه

که واسه ما پیش نیات

یه روزی یه لگد تو شاید یه آدم بکشه

یه روز یه بار عصبانیتت

می تونه خونه ای رو ویرون کنه

بیاد تلنگرای زندگی باش

بیاد رحم و عطوفت خدا

بیاد اینکه همه چیز واسه هر کس می تونه

یه روزی یه قصه تازه واقعی باشه

واسه من

واسه تو

حواست دور و برت خوب جمع باشه.

   + رضا ; ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٧
comment نظرات ()

بوسه

عطر گیسو را نمی توان فراموش کرد

حتی بعد از قرنها خوابیدن

عطر زلفی را که به حس وجودت لمس کردی

تا پایان راه همراه ردایت خواهد بود

زندگی را قانونی است

بدی جوابی جز بد دیدن ندارد و

پاسخ خوبی شاید خوبی باشد

اما هیچ بدی نیست

امروز کاشتی بذری تلخی

فردا درویی جز زجر و محنت نخواهی داشت

اگر انبارت را پر کردی از

دانه های خساست و بخالت

جز آفت بی حاصلی و بی سودی

برایت پساندازی نخواهد داشت

بال کبوترهای امید را باید گشود

و به احساس قدرت رقصیدن داد

تو زجر دنیا را نمی توانی کشید

اول با او باش که بودنت برای او

دارویی است برای ماندن

هوس چون کفتاری است

که پس از دریدن هزاران شکار

باز با دیدن بره ای معصوم

چون گرسنه ای پر عطش

دریدن را بهترین کارها می داند

اعتماد اعتقاد است به تعهد

برای باریدن نگاهت بر تنشگان

همیشه ابری باش پر احساس

بوسه هایت را مفت مفروش

که با هر بوسه بی هدف

احساست را به حراج گذاشته ای

   + رضا ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٦
comment نظرات ()

دیدار

رفتم به گلزار

تنهای تنها

در بی صدایی محض

آهنگ بودنت را به گوش دل

شنیدم

دیوانه کسی است که نمی داند

گوشها پر است از

لذت شنیدن

باید به آن فرصت داد

شاید خوابهای درهم آشفته

هر شب نوید دهنده نقشه رهایی باشند

از زندانی که خود دیوارهایشان را برافراشته ایم

من برای بودن با تو

خود را گم کردم

بعد  دانستم

وجودم لبریز بود از تو

تا خالی نشدم از خود

وجودت را نیافتم

تو زبوری که آوایت را هر که شنید

گوشهایش را بر غیر بست

تو آفتابی هستی

که هر که گرمیت را چشید

بر یک عمر سرد بودن خود

زار زار گریست

 

   + رضا ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٥
comment نظرات ()

خاطره

خواب بودم

دیده را گشودم

تنهایی خود را

به عاریه بی خیالی

به گوشه ای پرتاب کردم

یادم آمد

سی سال دیگر را

که بزرگترین دلخوشی ها

قابهای عکس خاطراتی است

پر شده با یادها

پر شده با لحظاتی که

هرگز باز نخواهند گشت

امروز خاطره ای می سازیم

و عکسی می سازیم

برای قابهایی که فردا خواهیم خرید

و برای دیوارهای که پس فردا

بر آن آویخته خواهد شد

دنیا مردمان را سرگرم می کند

یکی دود

یکی می

یکی لب یار

یکی یاد فراق

و دیگری عشق محال

هر کسی به

سرگرمی خود

سرگرم است

و برای داستانهای فردایش

امروز خاطره می سازد

 

   + رضا ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٤
comment نظرات ()

ستاره

ستاره دنباله دار

با دنباله ای به مفهوم تداوم

با وقار می گذشت

گردهایی را بهمراه خود آورده

آنها را در تداوم خود باقی گذاشت

و خود رفت

ستاره نباله دار

می چرخدو در هر چرخشش

داستانی می سازد

از تجاربی که با او همراه بوده اند

از آنهایی که  با او بوده اند

اما در جایی از سفر

یا گم شده یا ترکش کرده اند

می چرخد و می تازد و سنگین

در سفری که به عمق بی نهایت است

می گردد

هر بار می بیند

در هر چرخ می شنود

دلهایی که باز شکسته می شوند

و دستهای که باز تنها می مانند

ستاره دنباله دار آرزو می کند

روزی برای بار آخر در سفر  خود

پایان دلشکستگی را ببیند

ببیند که در دور آخرش

همه با دستمالهای شادی

با استقبال لبخند

او را بدرقه خواهند کرد

ستاره دنباله دار

دوست دارد روزی

زیر سایه آسایش

دمی بیاساید

همچون دیگر ستارگان

بالشی از آرامش  و

لحظه ای  سکون

هر چند پایان سفر

انتهای ستاره دنباله دار

بودن است

ا

 

 

   + رضا ; ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۳
comment نظرات ()

سپهر

خنک بارانی می  بارید

لطیف نسیمی می چرخید

خاک خوش بوی

یاد شیرینی های دنیا

فراموش کردن هر بی محبتی

نشستن و فکر کردن

چه باید کرد

بود یا نبود

رفت یا ماندن

آنروز که دیدی تمام دنیا

زندانی کوچک است برای نفس نا کشیدن

آنروز که دیدی در تمام دستهای جهان

دستی برای فشردن نمی یابی

یا آنز مان که اسرار در دلت تلمبار می شود

و گوشی را محرم آن نمی یابی

آن زمان باید

به فکر تغییر خود باشی

به فکر رنگ عوض کردن و انتخاب

لباسی جدید

لباس قبلیت

نه تو را برازنده است

 و نه دیگران به دیدنش دلشاد می شوند

گندم در زیر ریزش نرم محبت

نانی می شود

به دندان مسکینان

ما نیز بر سفره مسکینان دعوتیم

چون آنان هستند ما نان می خوریم

گندم با دیدن ناله های پنهان آنان

ما را به طعام دعوت می کند

اگر فریاد  خاموش مسکینی نبود

ما کی لذت باران محبت آسمان را می چشیدیم

خدا می داند که تنها روزی را آسوده خواهیم بود

که محبتی را به دل خریده باشیم

ولی باز چون گمراهان

نه به فکر دل به دست آوردن

که بکار دلشکستن مشغولیم

تا کنون کف پاهایت را به لذت جاری شدن

آب جویباری خنک سپرده ای

تا کنون در سکوتی فارغ از جهان

گلبرگ گل سرخی را

از صمیم قلب بوییده ای

چه چیزی را می توانی در دنیا

هم سنگ نوازش کردن گردن اسبی کهر

در دامنه کوهساری باران خورده باشد

لقمه ای نان گرم تازه از تنور در آمده

را با چه ذائقه ای می توان هم تراز نمود

آیا گران خواهد بود که دمی با خلوت خود

با یاد  شیرین نگار خود  در سکوتی پر معنا

بیاساییم

چرا راه دنیا را گم کرده ایم

چرا به فکر اینیم که هر چه بار سنگین

غم وهجر و زجر و تنهایی است

 در کوله بار عمر خود جمع کنیم

چرا نمی خواهیم بدانیم

برای خوب بودن وقت کم است

چرا نمی دانیم برای فکر غم کردن

هزاران هزار سال دیگر

در سکون پر سکوت خود وقت داریم

تا بی اندیشیم

چرا زن نمی داند

چرا مرد نمی فهمد

چرا همه برای شنیدن

صدای قلب های عاشق کر می شوند

چرا همه برای گفتن یک جمله محبت آمیز عشق

لال شده اند

باید زمزمه کرد

نشست ر لب جوی و گذر عمر بدید

باید با ترانه ای آرام

خوشی ها را مرور کرد

 و به احساس بالی داد تا

پرواز را بیاد داشته باشد

وقت کم است

برای خوب بودن

برای خوب ماندن

جیر جیرک می داند

که تا زمان هست باید آواز خواند

ماهیان می دانند

که تا فرصت باقی است شنا باید کرد

من و تو نیز  باید بدانیم

برای گله و زاری زمان بسیار است

برای گفتن دوستت دارم

وقت به اندازه سقوط یک

گلبرگ از سر شاخه درختی بهاری

نا پیداست.

 

   + رضا ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢
comment نظرات ()

پادشاه

پادشاه دستور می داد

اول و اخر تصمیمات او بود

 می پنداشت سالیان سال

جهان تنها به اسم او می چرخد

سر مست بود از سواری بر اسب مراد

تا ابد و دهر لجام اسب را

ترمزی نبود

او بود که می راند و می ایستاد

خوب ها را بد می کرد و بد ها را خوب

خوب  او بود و بد

چیزی بود که نمی خواست

سفرها طعامی داشت که می پسندید

و جنگل ها درختانی داشتند

که او بر سایه آن آودن را

ترجیح می داد

رعیت بدنبال لقمه نانی بودند

که از خوان بخشش او

به عاریه گیرند

و مردمانی نیز نان می خوردند که

پایبوسی  را هنری جاودانه می پنداشتند

دنیا را باید آباد کرد

خرابی خانه مور

باری به دوش آدمیان نیست

شاه رفت

و به ما درسی داد

عالم را داشت و نداشتش

و بود و نبودش

نیرزد به شکستن یک دل

به جاری کردن یک اشک

به تیره کردن زلال

دوست داشتن ها

   + رضا ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱
comment نظرات ()