دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

برا دلمون بخنديم

سلام

سلام بر شما دوستای بهتر از گلم که اندازه یه دنیا دوستون دارم اونا ی که برام خیلی عزیزید

انسان تنها موجودی است که می خندد و برا شاد شدن خود و دیگران کارهای خنده دار میکنه

پس چرا ما کم می خندیم چرا اجازه نمی دیم از یه موضوع شاد ریسه بریم و از بس خندیدیم صورتمون سرخ بشه

نشنیدیم که خنده بر هر درد بی درمان دواست سعی کنیم بخندیم و دوستای خوبمون رو هم بخندونیم هیچ چیز مثله یه  دل سیر خنده نمی شه .

خندس که اجازه میده  به واقعیت دنیا نزدیک بشیم خندس که چروکای صورتمون رو پنهان می کنه خندس که باعث میشه اکسیژن کافی به مغز برسه و هزار دلیل دیگه برا خندیدن داریم . دنیای اطرافمون رو دقیق تر ببینیم و  چیزای خنده دار رو توش پیدا کنیم مطمئنم که خیلی چیزا دور و برمون هست که می تونه عاملی برا شاد شدنمون باشه

بزاریم لبامون هر وقت احساس کردیم پر خنده بشه نترسیم که بهمون بگن چه آدم سبکیه بزاریم هر کی هر چی دلش می خوات بگه چیکاره اونا داریم ما زندگی خودمون رو می کنیم و به خودمون مربوطه که بخندیم یا نخندیم

جمله بالا رو که می نوشتم به خودم گفتم این جمله رو اضافه کنم که((اونا چیکار دارن بی خود میکنن کار خندیدن ما داشته باشن اصلان به کسی چه مربوطه یا...)) که یادم به این موضوع افتاد:

یه نفر تلفن منشی دار خریده بوده و می خواسته رو اون پیام ضبط کنه و اون این پیام رو ضبط می کنه == ((با سلام از این که تماس گرفتید ممنونم اگه کار فوری دارین لطفاْ دکمه یک رو فشار بدین و اگه کار غیر فوری دکمه شماره دو رو اگه می خواستین احوالمون رو بپرسین لطفاْ دکمه سه رو فشار بدین اگه همینجوری زنگ زدین و یا اشتباه گرفتین که اشکال نداره نمی خوات دکمه ای رو فشار بدین اگه هم مزاحم شدین آخه مردم آزار نامرد چیکار داری مزاحم مردم میشی مگه خودت خونه و زندگی و ناموس نداری اگه یکی خونه خودت مزاحم بشه خوشت میات اصلان راس میگی بیا سر کوچه تا دهنتو سرویس کنم و...))  

خوش باشین و با خندیدن و خوش بودن قدر دقائق زیبای زندگیتون رو بدونید به خنده یه بچه نگاه کنین تا زیبایی دنیا رو تو خنده های اون ببینین و سعی کنید خودتون هم مثل کودکان بخندید به همون صفا بهمون پاکی و به همون صداقت

اگه دیدین زورکی هم خندتون نمی گیره خوب به من چه اقلاً خودتون رو یه کم قلقلک کنین تا من اینهمه زحمت تایپ کردنم  بی اجر نمونه ؛مزد و جایزه نوشته من خندیدن شماست .

 یه جک یادم اومد میگم شاید بخندین

یارو از ماشین پیاده میشه و در ماشین رو محکم میبنده و بعدش یه کم مکث میکنه و به راننده میگه پدر سگم خودتی راننده میگه من که چیزی نگفتم یارو میگه    خو بعدن میگی

 میگن تو ایران خراب تر از بم نداریم بمتم رفیق!!

   + رضا ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۱۸
comment نظرات ()

استفاده از تکنولوژی

آیا آیا با تکنولوژی همراه هستیم شاید اره شاید هم نه بعضی ها هستند و بعضی ها هم خیلی فاصله دارن یادم میات قبلاْ تو خیابونا که رد می شدیم میدیدیم چند تا جوون نشستن سر کوچه یا تخمه میشکونن یا حرف میزنن یا گل کوچیک بازی میکنن و از این حرفا امروز که رد میشیم میبینیم چند تا جوون نشستن سر کوچه و دارن تو یه دستگاه کوچیک که تو دستشونه یه چیزایی رو نگاه میکنن یا گرفتار بلوتوس کردن و اینفرا ررا برا همدیگه هستن اغلب فیلم ها و چیزایی هم که میبینن اونای نیست که میشه تو تلویزیون و یا تو خونه دیدشون یه جورایی مورد دارن خلاصه می خوام بگم ما تکنولوژی همین رو یاد گرفتیم که بقدر نیاز خودمون برداشت کنیم نه بیشتر الان تو جامعه ما به اندازه جامعه کره یا ژاپن تلفن همراه وجود داره اما مصارفی که اونا میکنن از این دستگاه چیه و مصارف ما چیه؟ اون روز می خوندم اولین رمان  که توسط موبایل نوشته شده در اروپا چاپ شد یه کارمند در مسیر خونه تا محل کارش بوسیله موبایلش این رمان رو نوشته!

یادم می ات بعد از خوندن این مطلب رفتم سر کوچه که نون بگیرم دیدم دو تا بچه دبستانی نشستن دارن تو صفحه موبایلشون نگا به یه فیلم میکنن ! نمی دونم آخر و عاقبت ما چگونه خواهد بود ولی فکر میکنم یه جورایی داریم راهمون رو عوضی میریم و هر روز هم کج تر میشیم

پارادوکس عجیبی داریم از یه طرف همه چیزو میشه تو موبایلای بچه هامون پیدا کرد از یه طرف ...

خدا خودش کمک کنه همین!

   + رضا ; ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۱٧
comment نظرات ()

خوشحالم

سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان دیده مردم روشنایی چه خبر خوبی

راستی چرا ما ادمها این همه متغیریم با یه خبر خوب زنده میشیم و پر انرژی و با یه خبر نا خوشایند تخلیه و بی حال و اعصاب خورد  اما بگذریم اینو می زارم برا یه وقت دیگه

می دونی چرا خوشحالم چون با کلی کلنجار رفتن با خودم کار نوشتن یه کتاب رو شروع کردم  مقدمه اونو هم زیر براتون اوردم تا بخونین

شما هم کتاب بنویسین و خجالت نکشین و این کار رو امروز شروع کنید فردا دیره

خوشحالم چون یه بار دیگه اومدم و دیدم پرشین بلاگم باز میشه یه مدت بود از دستش دادم بود خیلی نگران چهر کلمه حرف حسابم بودم که تو این وبلاگ خط خطی کرده بودم

خوشحالم که می بینم بازم زنده ام و دارم نفس میکشم و از زندگیم هم لذت می برم

اینم  مقدمه کتابم که میدم بخونی پیش از چاپ :

چند وقتي است كه قلم در دستم مي چرخد و هر از چندي باز ساكن در گوشه اي مي ايستد مثل ابهام از پرداخت يك قبض جريمه رانندگي در شك و ابهام بودم كه پرداخت كنم و يا اينكه پرداختش را به انتهاي  فروش ماشين سپرده و به لطف نظر مثبت شوراي حل اختلاف از پرداختش تا حدودي معاف شوم؛ برايم سوال بود بنويسم و يا خاموش باشم هر دو به جاي خود نوعي رسالت بودند كه اگر مي نوشتم بي حرمتي مي كردم به توانمندان نويسنده كه با قلم شيواي خود و با علم و دانش بسيار خود محق تر از من بودند بر نوشتن و اگر هم خاموش بودم  چگونه رد پاي عمرم را بر جاده زندگي باقي مي گذاشتم چگونه مي توانستم ثابت كنم كه من نيز بوده ام و چگونه اين تجارب عملي را كه حاصل عمرم بوده با خود به زير خاك برم و نگويم به ديگراني كه شايد دوست دارند بشنوند حرف دل ساده اي را كه بزرگترين دست آورد زندگيش را ساده گويي و ساده زيستن مي داند پس هنوز هم در ديار برزخ به كلنجار رفتن با خود دست در گريبان بودم كه قلمي برداشته و سخن اول را آغاز نمودم  نمي دانم كه تا به آخر خواهم رفت و يا اينكه باز شك و ابهام از نوشتن نيرويش بر من فراتر گشته و مرا مغلوب كند.

   + رضا ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۱٥
comment نظرات ()