دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

پاندول زندگی

جای خوندم که آدم تلخ ترین و درد آورترین لحظات زندگیشو با کسی داره که بهترین و شیرینترین لحظات زندگی رو با اون تجربه کرده

زندگی مثل یه پاندول ساده هی چپ میره و هی راست ؛عشق و نفرت هم دو آستانه حرکت این پاندول هستن هر کی رو بیشتر دوست داشته باشی امکان داره یه لحظه از اون بیشترین نفرت رو احساس کنی

اگه سوال کنی چرا ؟ میگم نمی دونم! شاید توقع عامل اصلی باشه .

از کسی که خیلی دوسش داری خیلی هم انتظار داری و اگه اون مطابق انتظارت کاری رو انجام نداد ممکنه خیلی ازش بدت بیات .البته همه اینا لحظه ای است و برا یه لحظه است ؛مثلا تو اوج خوشی با یه کسی هستی بخودت می گی شاید هم به اون بگی من حاضرم برا اون بمیرم اما یه وقت هم اون خلاف اونی  که تو می خوای یه کاری رو انجام میده ؛ اون لحظه حتی حاضر هم می شی فکر ترک کردنش و نبودن با اونو تو مغزت جا بدی

شاید برا همین هم میگن دوس داشتن بهتر از عاشق بودن است؛ آدم از دوستش خیلی توقع نداره اما از عشقش خیلی توقع داره! البته عاشقای اصلی قدیمی (نه این تقلبی های امروزی) عشق می کردن وقتی دلبرشون خلاف میلشون کار میکرده و دل اونا رو می سوزونده میگفتن لاف عشق و گله از یار همی لاف دروغ 

عشق بازان چنین مستحق هجرانند      

اما از عاشقای امروزی این چیزا یه کم بعیده!

میگن اعتدال بهترین کاره نه براش بمیر نه بخواه بمیره؛ معمولی دوسش داشته باش ؛نه یه روز برو خودت رو براش بکش نه یه روز جنگ و دعوا راه بنداز که نمی خوامش!

اگه تویی که این مطلب رو می خونی جوانی و تا حالا از نزدیک این چیزارو تجربه نکردی شتاب نکن به نظرم خودت در آینده به این حرفا میرسی اما بعنوان تجربه یه نفر این حرفا رو از من قبول کن! 

   + رضا ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/۱٦
comment نظرات ()