دوست

به موضوعات اخلاقی و احساسی و خیلی کم به موضوعات روز توجه میکنه و سعی میکنه حیاط خلونی باشه تو زندگی نویسندش که هر چه تو دلش هست و تو زندگی واقعی نمی تونه بگه اینجا بهش اشاره کنه شاید برا بقیه هم خوندنش مفید باشه

 

هميشه والدين ديگران بهتر از والدين ما هستند .... ولی باز هم خدا را شکر که پدر بزرگ و مادر بزرگ ما هميشه بهتر از پدر بزرگ و مادر بزرگ ديگران هستند.برتولوچی

انسان برای شکست خوردن خلق نشده است ؛می توان او را نابود کرد اما نمی توان او را شکست داد. ارنست همينگوی

خدايان وقتی می خواستند سيزيفوس را تنبيه کنند به او تخته سنگی دادند تا هر روز آنرا به بالای کوه برد و سپس از بالای کوه آن را به پايين پرتاب کند.خدايان خوب فهميده بودند در دنيا هيچ کاری بدتر  و زجر آور تر از کار بيهوده نيست.

به ستارگان چشم بدوزيد اما هرگز از گل های زير پايتان غافل نشويد.الينو ميک 

 

                                                                                          

   + رضا ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٧
comment نظرات ()

 

می دانيد چرا وبلاگ می نويسيم حتماْ می دانی ولی با هم دانسته هايمان را مرور می کنيم .وبلاگ می نويسيم چون که:

  1. نياز به حياط خلوت زندگی داريم
  2. هر چه در زوايای ذهنمان مخفی شده و ترس از فراموشيش را داريم در يک محل مطمئن ذخيره می کنيم
  3. کسی ما را نمی شناسد ؛نه به چشمهايمان خيره می شود تا درون ما را کنکاش کند و نه ما می ترسيم که حرفمان را باور نکنند.تعارف نمی کنيم و بخاطر قيد و بندهای کاذب نا خواسته سخنان خود را سانسور خجالتی و يا ملاحظه کاری شخصيتی نمی کنيم . تایپ کلمات هر جا خواست ما را می برد و در مقابل آنچه که می نويسيم نيز بجز در مقابل وجدان خودمان در مقابل کسی ديگر مسئوليتی نداريم. پس در دادگاهی قرار می گيريم که حاکمی عادل و هم چيز دان در ارتباط با خودمان در آن اظهار نظر می کند .خود خود را می سنجيم.
  4. بدنبال دوستانی ناشناخته می گرديم شايد تجارب بسيار دوستان حقيقی ما را سوق می دهد که بدنبال دوستانی مجزای بگرديم شايد که آنان ما را آنطور که می خواهيم درک کنند و بفهمند.
  5. فکر می کنيم از آنچه هستيم معروف می شويم و يا در حال تحکيم کردن پايه های معروفيت خود هستيم . بدنبال اشتهاری ساکت و آرام می گرديم و در بعضی موارد می خواهيم در ابتدا مشهور شويم و سپس ما را بشناسند . شايد هم ترس از شکست اشتهار ما را متمايل می کند که قبل از نشر مقاله ای در روزنامه ای نه آنچنان معروف و يا قبل ازسخنرانی در جمع کوچکی که تقريباْ فرد مهمی هم در آن نيست دوست داريم در وبلاگهای درندشت پرسه بزنيم.
  6. با نوشتن وبلاگ احساس می کنيم بطور رسمی به جامعه متمدنين پيشرفته که خيلی چيزها می دانند و از لحاظ سطح سواد بالاتر از بقيه هستند عضو می شويم.
  7. گوشه دفتر تنهايی خود را خط خطی می کنيم.
  8. عشق می ورزيم به معشوقی که او را نمی شناسيم
  9. خواب آرام خفته گان را مشوش می کنيم .
  10. رسالتی را که هيچ کس به ما نسپرده است الا خودمان اجرا می کنيم 
  11. دوست داريم وبلاگ بنويسيم

بقيه موارد رو تو بنويس چرا وبلاگ می نويسيم؟ حتماْ يک پاسخ به پاسخ های من اضافه کن شايد جواب اصلی اين چرا آن باشد.

   + رضا ; ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٧
comment نظرات ()

 

می دانيد

مرگ و زندگی در قدرت زبان است

پس هيچ گاه خودت و يا آنکه دوست داری و يا نداری را نفرين نکن و جز برای خوبی زبانت را برای کسی ؛حتی بدترين دشمنت نگردان .زبان زيبايت می تواند منبع خير و خوشی برای بسياری از اطرافيان و نا آشنايانی ناشناخته باشد که منتظر نيروی مثبتی هستندکه تو ساطع می کنی پس همه را به خوبی فرا خوان و ياد کن تا همه نيز تو را به خوبی فرا خوانند و ياد کنند.هر دست دادی همان دست می گيری ؛خوب باش و مطمئن باش ديگران با تو خوب خواهند شد و خوب خواهند بود همانند آنکه خوب بودند و من و تو نمی دانستيم .

   + رضا ; ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٦
comment نظرات ()

 

گام اول

می خواهيم هر آنچه از ذهنيات بد در ضمير نا خودآگاهمان چون کوله باری از عذابهای وجدان رسوب کرده اند را با ياد زيبا ترين زيبا ها و نور آسمان و زمين به يکباره به دور ريزيم و خيال خود را از شر تمامی آنان خلاص کنيم پس با من بلند و رسا و با ايمانی برخواسته از تمام وجودت در خلوت تنهايت غرا و شيرين بگو:

<< اکنون به يُمن کلامی که بر زبان می آورم؛هر صفحه غير حقيقی را در ذهن نيمه هوشيارم می شکنم و نابود می کنم.آنها زاييده خيالات بيهوده خودم هستند و در واقع وجود ندارند. اکنون به برکت خدايی که در دل من است ؛صفحات عالی و کامل خود را می سازم .صفحات سلامت و ثروت و محبت و بيان کامل نفس. اين است غرضّ زندگی و غايت بازی. >>

برگرفته از ياداشتهای فلورانس شين 

هر وقت به من سر زدی بلند  جملات بالا را بخوان و با چشم دلت به زيبائی آنچه آرزو کردی تاُمل کن.  

   + رضا ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٦
comment نظرات ()

 

سلام

ساده و بی آلايش پاک و صميمی سلامت می کنم

تو را دوست دارم و چون همزاد منی و مثل من می نويسی و می خوانی تو را عزيز می شمارم.ای چشم آرزو مرا ياری ده که ببينم آنچه ناديدنی است و ای دلهای پاک سرشار از نورهای مثبت و حيات بخش مرا به خود بخوانيد تا قدرت يابيم برای پاک کردن تمامی نبايدهايی که پيش از اين در دلهای من و تو جا خوش کرده اند. تو را با هوای ساده دوست داشتن به سفر خواهم برد اگر که مرا به همسفری خود قبول نمايی .

با من باش و با من بمان و برايم بنويس تا برايت بنويسم از انچه تو می خواهی بروی اين لوح سفيد و بی غل و غش ببينی قول خواهم داد جز پاکی و صفا و خوبی را در اين صفحه نبينی پس با من بيا تا آغاز کنيم راه پر نشيب و فراز گردش در دنيای پاکی ها را شايد در آييم از اين همه شر و شور و وسوسه.

   + رضا ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٦
comment نظرات ()